معرفى نشود .
از مجموع ملاحظات روانى و درون بينى مىتوان اين بانگ را يكى از فعاليتهاى بسيار عالى وجدان معرفى كرد ، بدين جهت مناسب است كه قطعهاى را كه در بارهء ( وجدان ) گفتهايم و در كتاب ( وجدان و در مجلات ديگر نيز چاپ شده است ) در اينجا بياوريم .
يك احساس عمومى در بارهء وجدان اخلاقى
اى وجدان اى شگفت انگيزترين آشناى روح انسانى من ديگر به جستجوى كلمهاى كه به عنوان يك كالبد شايسته روح تو را در بر گيرد كوشش بىهوده نخواهم كرد ، مگر مىتوان اقيانوس پر تلاطمى را كه هيچ كرانه و ژرفايش پيدا نيست در يك پيمانهء كوچك جاى داد ؟ اى خورشيد روح افروز ما پرتو خود را از ما دريغ مدار ، اگر هم براى چند لحظه چشم فرو بسته و مانند شب پرگان وصل تو را نخواهيم ، بالاخره ديده گان خود را از دست نمىدهيم ، زيرا به خوبى مىدانيم كه چشم به هم گذاشتن و خود را بنا بينايى زدن با كورى همان فاصله را دارد كه هستى با نيستى .
اى مشعل فروزان شبهاى تاريك ما چرا ستايشت نكنيم ؟ در آن هنگام كه گرد بادهاى طوفانى تمايلات ما بلرزه ات در مىآورد ، چه مقاومتهاى آهنينى كه از خود نشان نمىدهى ؟ چه اندازه نيرو در دفاع مخلصانه از شخصيت انسانى كه صرف نمىكنى ؟ آرى تا آب زلال روح خشك نشده است ، اى ماه وش در آن آب زلال مىلرزى و مىلرزى و تمام وجود ما را مىشورانى . آه چه كوششها كه براى ادامهء درخشندگى شعله هاى ملكوتى خود انجام نمىدهى ؟ تا آن گاه كه ظلمات متراكم تمايلات و تبه كارىهاى ما كوشش بىنهايت تو را خنثى نموده