تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 657

مساهمون:

ص٦٥٧
آن را بدون آميختگى با سر و صداها مىشنويم گمان مىكنيم : خود صدا در خلأ طنين انداز شده است . 2 - مىگويد : « بىعلت به هيجان مىآيد . » اين جمله با جملهء آخرين « بر ضد بىهودگى و نيستى سر به طغيان بر مىدارد . » تناقض دارد ، زيرا ، يك پديدهء تصادفى خالص چگونه مىتواند به انسان اثبات كند تو معدوم نيستى و وجود تو بىهوده نيست ؟ در حقيقت صدايى كه به وجود آورندهء جستجوى علت و تحقق عينيت انسان است چگونه مىتواند بىعلت بوده باشد ، ولى جلال الدين علت به وجود آمدن اين صدا را كاملًا معين كرده است و مىگويد
هر كجا هست آن حكيم اوستاد بانگ او از كوه دل خالى مباد
3 - مىگويد : « صدا مىدهد ، اما نغمه‌اى ندارد . » باز اين جمله با جملهء آخرى سازگار نيست ، زيرا ، چه نغمه‌اى زيباتر و منطقىتر و رساتر از اين كه به انسان مىگويد : تو اى انسان معدوم نيستى ، بلكه تو موجود هستى ، تو اى انسان نمىتوانى خودت را فريفته و بگويى وجود من هدفى ندارد و بىهوده هستم . 4 - مىگويد : « نوايى از آن بر مىآيد كه در خاموشى گم مىگردد . » اين مطلب ( خاموش گشتن آن صدا ) درست معلول آن است كه شنوندهء صدا اعتنايى به آن نكند و اما اگر كسى عظمت اين صدا را دريابد ، به قول جلال الدين چشمه سارهايى را كه از انعكاس صدا در كوه دل پديدار مىگردند مىتواند مورد استفاده قرار بدهد . 5 - مىگويد : « اينجا تناقض هولناك روحى است . » با نظر به مطالبى كه در شمارهء دوم گفتيم : اين جمله هم تقريباً نامفهوم است ، چه تناقض هولناكى در اينجا وجود دارد ؟ با اين كه تمام واحدهاى مربوط به اين صدا از علت گرفته تا نتيجه همه و همه مطابق قوانين درونى كه جلوه گاه شعاع الهى است ايجاد شده است . 6 - اما عبارت اخيرى كه مىگويد : « بر ضد بىهودگى و نيستى سر به طغيان بر مىدارد . » فوق العاده جالب است ، به شرط اين كه به عنوان نغمهء منحصر براى آن بانگ
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 657 | محمد تقي جعفري