تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 653

مساهمون:

ص٦٥٣
سرازير مىگردد ، يا با واحدهاى ديگرى مخلوط مىشود ، در صورتى كه قلمرو ناخود آگاه هر چه كه از حقايق و نمودها را در خود جاى داده است مانند اين است كه به كلى از قوانين طبيعت كنار كشيده و آنها را از تغير و تبدل مصون و محفوظ داشته است . ثبات واحدها در ناخود آگاه مسأله‌اى است كه از قديمىترين دورانها كه توجه به درون انسانى چه در صورت فلسفه و چه در صورت علم يا درون بينى شهودى مورد پذيرش بوده امروزه هم مورد تصديق همهء متخصصين مسايل روانى است . ما اگر بتوانيم با اين كه در قلمرو طبيعت و در حال تغيير و تحول هستيم ، شخصيت انسانى خود را ارزيابى نموده و در رسانيدن آن به رشد واقعى خود بكوشيم ، مىتوانيم مانند واحدهاى روانى كه خود را به قلمرو ناخود آگاه رسانيده است ، خود را از تحولات محفوظ بداريم .
( ( 1327 ) ) اين صدا در كوه دلها بانگ كيست ؟ گه پر است از بانگ اين كُه گه تهى است ( ( 1328 ) ) هر كجا هست آن حكيم است اوستاد بانگ او زين كوه دل خالى مباد

آن بانگ شگفت انگيز كه در درون انسانى طنين مىاندازد ( بحثى در وجدان )

او نوره بالزاك در بارهء اين بانگ شگفت انگيز عبارت جالبى دارد كه ذيلا نقل مىشود : « براى ما امكان آن هست كه نه از خوبى متأثر شويم و نه از بدى ، آن وقت در درون ما يك ارگ گويا و مستعد حركت هست كه در فضاى خالى نواخته مىشود ،