مىگيرد ، لذا احتمال برقرار شدن تعادل و تفكيك شدن گلوله هاى قرمز از گلوله هاى سفيد اگر چه در ميليونها احتمال وجود دارد ، در صورتى كه اصل كارنو مىخواهد اثبات كند كه هيچ رويدادى تكرار نخواهد گشت .
از نظر منطق علمى مىتوان اين را با باز بودن سيستم جريان اجزاى طبيعت كاملًا اثبات كرد .
به اين معنى هر چند كه اجزاء و روابط جهان طبيعت براى ما محدود و بسته مىنمايد ، ولى با نظر دقيق در دوام حركت و عبور نقطه هاى زمان از رويدادها يا ناشى شدن زمان از حوادث محال است كه يك رويداد پس از تحقق و اشغال موقعيت مخصوصى از جهان دوباره همان موقعيت مخصوص را تكرار كند .
بايد گفت : اين همان قانون است كه فلسفه هم كاملًا تأييد مىكند يعنى با نظر به حقيقت حوادث : هيچ چيز مادامى كه مشخص نگردد به وجود نمىآيد و با عروض كوچكترين تحول ، مشخصات رويداد دگرگون شده در شرايط و عوامل ديگر غوطه ور مىگردد .
البته تشابه صورى در رويدادها از يك طرف و انتزاع كليات از طرف ديگر ما را به اين اشتباه مىاندازد كه حوادث تكرار مىگردد .
خلاصه با در نظر گرفتن قانون فوق و باز بودن سيستم جهان طبيعت هيچ رويداد مكررى به طور حقيقى وجود نخواهد داشت شايد نظر شاعرى كه شعر ذيل را سروده است اشاره به باز بودن سيستم جهان بوده باشد .
آن شاعر مىگويد :
عالم چون آب جوست بسته نمايد و ليك
مىرود و مىرسد نو نو اين از كجاست ؟
نو ز كجا مىرسد كهنه كجا مىرود
گرنه وراى نظر عالم بىمنتهاست ؟