است . از نظر ظواهر عضوى سه خاصيت در موقع به وجود آمدن خشم ديده مىشود :
1 - اتساع رگها .
2 - تحريك شدن عضلات ارادى به شكل تشنجى و بدون نظم و ترتيب .
3 - افزايش ترشحات بزاقى .
البته اغلب پديده هاى روانى آثار عضوى مخصوصى را توليد مىكند ، به طورى كه مىتوان گفت : آن پديدهء روانى علت بوده و آثار مخصوصه معلول آن است . اما چيزى كه در اين علت و معلول ديده نمىشود موضوع سنخيت است كه در فلسفهء كلاسيك شرط اساسى علت و معلول مىدانستند ، زيرا ، چه سنخيت ميان اتساع رگها و آن پديدهء روانى مخصوص وجود دارد ؟ لذا در هنگام تعريف جز ارجاع انسان به دريافت خود كارى نمىتوانيم كرد و همچنين چه سنخيتى ميان دو خاصيت ديگر ( تحريك شدن عضلات ارادى به شكل تشنجى و بدون نظم و ترتيب ، و افزايش ترشحات بزاقى و آن پديدهء روانى مخصوص وجود دارد ؟ ) ما همين مقدار مىدانيم كه در مقابل پذيرش انبساط كه ضد خشم است ، پديده به عنوان انقباض فاعلى در خود داريم كه خشمش مىناميم و مانند ساير پديده هاى روانى داراى حد اقل ( مينيمم ) و حد اكثر ( ماكزيمم ) مىباشد .
يك قانون كلى در پديده هاى روانى
از مجموع ملاحظات كافى پديده ها و فعاليتهاى روانى داراى يك مرحلهء پيش از به وجود آمدن پديده و يك مرحلهء پس از به وجود آمدن آن پديده مىباشد .
1 - مرحلهء پيش از به وجود آمدن پديدهء روانى : مرحلهء انگيزه ها :
اين مرحله را به نام مرحلهء انگيزه ها اصطلاح مىكنيم ، بدون ترديد بايستى براى بروز يك پديدهء روانى انگيزهاى موجود شود . براى خنده بايستى علتى وجود داشته باشد ، همچنين ترس و گريه و شادىها و آلام و ساير هيجانات . در اين مرحله موضوعاتى كه به عنوان علت و انگيزه به وجود مىآيند ممكن است مشمول قوانين جاريه در نمودهاى