ضعيفتر است كه انسانها مىتوانند آنها را در دست خود مانند آلات ميكانيكى خالص به كار ببرند .
نمودهاى طبيعى ما خواه اجزاء فيزيولوژى غير حساس يا اجزاء حس كننده ما از قبيل چشم و ذائقه و گوش با قطع نظر از عقل و روح درست جنبهء حيوانى ميكانيكى دارند ، چشم بايد ببيند و مىبيند ، اما اين كه چرا ببيند و كدام نقطه را مورد ديد قرار بدهد ، به هيچ وجه اختيارى نبوده و يا مانند حيوانات مىتواند در تحت قدرت و اختيار عقل و روح قرار بگيرد ، اين روح است كه براى آن كه حس زيبا دوستى خود را اشباع كند منظرهء عالى و زيبايى را جستجو مىكند و چشم را به تماشاى آن وادار مىكند . . . و قس على هذا و اما اگر عقل و روح دخالت نكند ، تحت تأثير عوامل ناچيز مطابق طبيعت و بنياد ساختمان خود فعاليت مىكند و هرگز نمىتواند به آن جا كه مىنگرد يا آن طعم را كه مىچشد علت و استدلالى پيدا كند ، چه قدر جلال الدين عالى مىگويد :
چشم اسبان جز گياه و جز چرا
هر كجا خوانى بگويد نى ، چرا ؟
البته اين كه مىگويد « هر كجا خوانى بگويد نى ، چرا ؟ » مقصود سؤال حقيقى و جستجوى علت نيست ، زيرا ، اگر مقصود اين گونه سؤال باشد لازمه اش اين است كه چشم ناخود آگاه ديدگاهى را كه انتخاب كرده - از روى علتى بوده است كه مورد آگاهى او مىباشد ، در صورتى كه انتخاب ديدگاه براى چشم اگر چه با علت طبيعى بوده است ، ولى آن علت مورد توجه و آگاهى نمىباشد تا در صورت عوض كردن وضع موجود سؤال از علت وضع جديد بنمايد ، بلكه مقصود جلال الدين ركود و توقف طبيعى جاندار ناخود آگاه است در هر نقطهاى كه بر مىگزيند .