قدم وجود در بارگه قدم نهادم
عَلَم شهود در پيشگه خدا زدم من
احساس خواهيم كرد كه آن پيچ و خمها و سنگلاخها در حقيقت يك پردهء نازك و شفافى بيش نبوده است ، بلكه تا آن موقع كوشش و فعاليت من صرف اين شده است كه دستى پيدا كنم و آن پرده را بالا بزنم ، يا با ديده گانى از اعماق روح نگريسته و با وجود همان پرده ، حقيقت پشت پرده را ببينم و با اين كه در توى آسياب هستم آسيابان را مشاهده كنم .
درست است كه :
آسيابان را به بينى چون از او بيرون شوى
ولى :
و اندر اين جا هم به بينى چشمت ار بيناستى
( ( 1307 ) ) خشم خود بشكن تو مشكن تير را
چشم خشمت خون نمايد شير را
چشم خود را آلوده نكنيم تا حقايق را صاف و روشن ببينيم
شاعر مىگويد :
و عين الرضا عن كل عيب كليلة
و لكن عين السخط تبدى المساوياً (
ديدهاى كه با رضايت مىنگرد از ديدن عيوب ناتوان است ، اما چشم غضب آلود تنها بدىها را آشكار مىسازد ) .
ادلهء معتبرى كه در قلمرو اخلاقى دستور به جلوگيرى از غضب و كينه توزى مىدهد خيلى فراوان است و احتياجى به نقل مشروح آنها نداريم . در اين جا مسئله را از نظر روانى و فلسفى مطالعه مىكنيم :
تعريف خشم به عنوان يك نمود فيزيكى مانند ساير پديده هاى روانى امكان ناپذير