تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 641

مساهمون:

ص٦٤١
شاعر عارفى مىگويد :
بيزارم از آن كهنه خدايى كه تو دارى هر لحظه مرا تازه خداى دگرستى
اين شاعر نمىخواهد بگويد : حقيقتاً خدايان متعددى دارم ، بلكه مىگويد : جريان دايمى روح من به حدى رسيده است كه حتى خداى ازلى و ابدى كه از حركت و دگرگونى مبرا است هر لحظه براى من جمال و جلال تازهاى نشان مىدهد . و بيتى را كه جلال الدين پس از چند بيت ديگر مىگويد :
تا ببينى عالم جان جديد عالمى بس آشكارا ناپديد
نتيجهء بيانى است كه ملاحظه كرديم .
چشم اسب از چشم شه رهبر بود چشم او بىچشم شه مضطر بود چشم اسبان جز گياه و جز چرا هر كجا خوانى بگويد نى ، چرا ؟
اگر به طور مستقيم و با نظر سطحى حركات جانداران را زير نظر بگيريم گمان مىكنيم آنها هم مانند انسان هر حركتى كه انجام مىدهند با آگاهى و اراده و تصميم و اختيار صورت مىدهند ، و به همين علت است كه هر گاه حركات و سلوك آنها موافق ميل و خوشايند ما باشد آنها را مدح و تحسين مىگوييم : مثلًا آهويى كه نگاه زيبا دارد ، اسبى كه تند رو است ، سگى كه وفا و هوشيارى نشان مىدهد ، انگيزهء تحسين ما را بر مىانگيزد ، ولى يك توجه دقيق و چند جانبه براى ما روشن مىسازد كه جهان جانداران غير از انسان از يك جريان ميكانيكى تبعيت مىكند ، آنها نه تصميمى دارند و نه اختيارى و نه ابتكارى و نه تجسيمى . اگر چه ما روشهاى هدف گيرى در حيوانات به طور فراوان مىبينيم ، اما مىتوان حتى اين روش هدف گيرى را هم غريزهء ميكانيكى آنها محسوب بداريم و همچنين اگر از نظريات ما فوق دانش معمولى استفاده كرده و بگوييم :
جمله اجزا در تحرك در سكون ناطقان كانا إليه راجعون
آنها نيز اختيار و تصميمى دارند ، با اين حال به طور قطع مىتوانيم بگوييم : پديدهء اختيار و تصميم و ساير پديده هاى ما فوق حركات ميكانيكى در آنها آن چنان