( ( 1068 ) ) گر تو گويى فايدهء هستى چه بود ؟
در سؤالت فايده هست اى عنود
( ( 1069 ) ) گر ندارد اين سؤالت فايده
چه شنويم اين را عبث بىعايده
ور سؤالت فايده دارد يقين
پس جهان بىفايده نبود ببين
( ( 1070 ) ) گر سؤالت را بسى فايده هاست
پس جهان بىفايده آخر چراست
( ( 1071 ) ) ور جهان از يك جهت بىفايده است
از جهتهاى دگر پر عايده است
كار آن دارد كه حق افراشتست
آخر آن رويد كه اول كاشتست
( ( 1072 ) ) فايدهء تو گر مرا فايده نيست
مر ترا چون فايده است از وى مأيست
فايدهء تو گر مرا نبود مفيد
چون تو را شد فايده گير اى مريد
ور منم ز ان فايده حرّ بن حر
مر تو را چون فايده است از وى مبر
( ( 1073 ) ) حسن يوسف عالمى را فايده
گر چه بر اخوان عبث بُد زايده
( ( 1074 ) ) لحن داودى چنان محبوب بود
ليك بر محروم بانگ چوب بود
( ( 1075 ) ) آب نيل از آب حيوان بد فزون
ليك بر قبطىّ منكر بود خون
( ( 1076 ) ) هست بر مؤمن شهيدى زندگى
بر منافق مردن است و زندگى
( ( 1077 ) ) چيست در عالم بگو يك نعمتى
كه نه محرومند از وى امتى ؟
( ( 1078 ) ) گاو و خر را فايده چه در شكر
هست هر جان را يكى قوت دگر
( ( 1079 ) ) ليك اگر آن قوت بر وى عارضيست
پس نصيحت كردن او را رايضيست
( ( 1080 ) ) چون كسى كو از مرض گل داشت دوست
گر چه پندارد كه آن خود قوت اوست
( ( 1081 ) ) قوت اصلى را فرامش كرده است
روى در قوت مرض آورده است
( ( 1082 ) ) نوش را بگذاشته سم خورده است
قوت علت همچو چوبش كرده است
( ( 1083 ) ) قوت اصلىِّ بشر نور خداست
قوت حيوانى مر او را ناسزاست
( ( 1084 ) ) ليك از علت در اين افتاد دل
كه خورد او روز و شب از آب و گل
( ( 1085 ) ) روى زرد و پاى سست و دل سبك
كو غذاى و السما ذات الحبك
( ( 1086 ) ) آن غذاى خاصگان دولت است
خوردن آن بىگلو و آلت است
( ( 1087 ) ) شد غذاى آفتاب از نور عرش
مر حسود و ديو را از دود فرش
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 537
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٣٧