حسد بردن حشم بر آن بندهء خاص
( ( 1047 ) ) پادشاهى بندهاى را از كرم
بر گزيده بود بر جملهء حشم
( ( 1048 ) ) جامگىّ او وظيفهء چل امير
ده يك قدرش نديدى صد وزير
( ( 1049 ) ) از كمال طالع و اقبال و بخت
او ايازى بود و شه محمود وقت
( ( 1050 ) ) روح او با روح شه در اصل خويش
پيش از اين تن بود هم پيوند و خويش
( ( 1051 ) ) كار آن دارد كه پيش از اين تن بُدست
بگذر از اينها كه نو حادث شدست
( ( 1052 ) ) چشم عارف راست گو نى احول است
چشم او بر كشتهاى اول است
( ( 1054 ) ) آن چه آبست است شب جز آن نزاد
حيله ها و مكرها با دست باد
( ( 1055 ) ) كى شود دل خوش به حيلتهاى كش
ز انكه بيند حيلهء حق بر سرش
( ( 1056 ) ) او درون دام دامى مىنهد
جان تو نه ز ان جهد نه زين جهد
( ( 1057 ) ) گر برويد ور بريزد صد گياه
عاقبت بر رويد آن كشتهء إله
( ( 1058 ) ) كشت نو كارند بر كشت نخست
اين دوم فانى است و آن اول درست
( ( 1059 ) ) تخم اول كامل و بگزيده است
تخم ثانى فاسد و پوسيده است
( ( 1060 ) ) افكن اين تدبير خود را پيش دوست
گر چه تدبيرت هم از تدبير اوست
( ( 1062 ) ) هر چه كارى از براى او به كار
چون اسير دوستى اى دوستدار
( ( 1063 ) ) گرد نفس دزد و كار او مپيچ
هر چه آن نى كار حق هيچ است هيچ
( ( 1064 ) ) پيش از آن كت روز دين پيدا شود
نزد مالك دزد شب رسوا شود
( ( 1065 ) ) رخت دزديده به تدبير و فنش
مانده روز داورى بر گردنش
( ( 1066 ) ) صد هزاران عقل با هم بر جهند
تا به غير دام او دامى نهند
( ( 1067 ) ) دام خود را سختتر يابند و بس
كى نمايد قوّتى با باد خس
ور ندارى باور از من رو ببين
در نُبى : و الله خير الماكرين