مخلوقات بىپايان مانند سيل از منبع يك انديشه سرازير شدهاند ، آن انديشه پيش مردم بسيار كوچك و ناچيز مىنمايد ، ولى همان انديشهء ناچيز جهانى را در كام خود فرو مىبرد .
تمام مخلوقات عالم مانند گله و حق چوپان آنها است و همهء آنها را در شب و روز مطابق مشيت خود به حركت در مىآورد .
پس اكنون كه مىبينى تمام كارها و پيشه در دنيا وابسته به انديشه مىباشد : خانه ها ، قصرها ، شهرها ، كوه ها ، دشتها رودخانه ها ، زمين ، دريا ، خورشيد ، فلك همه و همه زندگى خود را از انديشه در مىيابند ، چنان كه زندگى ماهى از دريا است . روى اين ملاحظات به چه علت در نظر تو آدم نابينا ، بدن جسمانى مانند سليمان و انديشه مانند مورچهء ناچيز است ؟ و كوه در ديده گان تو خيلى بزرگ مىنمايد ، انديشه براى تو مانند ميش ناتوان ، ولى كوه مانند گرگ قهرمان جلوه مىكند نمودهاى جهان از ابر و رعد و برق براى تو هول و رعب ايجاد مىكند ، از جهان انديشه و عظمت آن مانند سنگ بىجان ايمن و غافل و بىخبرى . آرى ، بايد هم در اين باره نينديشى ، زيرا - تو تنها يك نقش انسانى هستى و از عقل و خرد بهرهاى ندارى ، در تو خاصيت آدمى ديده نمىشود ، مانند كرهء خرى ، نادان محض و بىخبر از خدا و ديوانه تويى كه سايه را از روى نادانى با خود شخص اشتباه مىكنى ، به همين جهت است كه خود شخص براى تو ناچيز و بازيچه جلوه مىكند .
براى تو از جهان غيب تنها يك زيبايى نمودار گشته است [ كه در حقيقت سايهء واقعيات است ] اين نمود زيبا با آن ناچيزى شباهتى به اصل داشته ، مانند نسيمى از هواى دل كش و روح افزاى واقعيات است . اگر در اين جهان مادى يك حقيقت لطيف آشكار شود ، از آن جهت كه در زمينهء ماده و ماديات آشكار مىشود ، لذا به طور اجبار بايستى در يك جسم و نمودى از ماده ظهور كند [ مانند انديشه كه در مغز انسانى وابسته به سلولها و اعصاب نمودار مىگردد ] و اگر آن حقيقت لطيف با همان ماهيت لطيف خود بدون وابستگى به ماده و ماديات تحقق پيدا كند ديده گان ما كه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 534
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٣٤