( ( 1112 ) ) صد هزاران بار ببريدم اميد
از كه از شمس اين شما باور كنيد ؟
( ( 1113 ) ) تو مرا باور مكن كز آفتاب
صبر دارم من و يا ماهى ز آب
( ( 1114 ) ) ور شوم نوميد نوميدى من
عين صنع آفتاب است اى حسن
( ( 1115 ) ) عين صنع از نفس صانع چون برد ؟
عين هست از غير هستى چون چرد ؟
( ( 1116 ) ) جمله هستىها از اين روضه چرند
گر براق و تازيان ور خود خرند
ليك اسب كور كورانه چرد
مىنبيند روضه را ز ان است رد
( ( 1117 ) ) وان كه گردشها از اين دريا نديد
هر دم آرد رو به محراب جديد
( ( 1118 ) ) او ز بحر عذب آب شور خورد
تا كه آب شور او را كور كرد
( ( 1119 ) ) بحر مىگويد به دست راست خور
ز اب من اى كور تا يا بى بصر
( ( 1120 ) ) هست دست راست اينجا ظن راست
كاو بداند نيك و بد را كز كجاست
( ( 1121 ) ) نيزه گردانيست اى نيزه كه تو
راست مىگردى گه و گاهى دو تو
( ( 1122 ) ) ما ز عشق شمس دين بىناخنيم
ور نه ما آن كور را بينا كنيم
( ( 1123 ) ) هان ضياء الحق حسام الدين تو زود
دارويش كن كورى چشم حسود
( ( 1124 ) ) توتياى كبريايى تيز فعل
داروى ظلمت كش و استيز فعل
( ( 1125 ) ) آن كه گر بر چشم اعمى بر زند
ظلمت صد ساله را زو بر كند
( ( 1126 ) ) جمله كوران را دوا كن جز حسود
كز حسودى بر تو مىآرد جحود
( ( 1127 ) ) مر حسودت را اگر چه آن منم
جان مده تا همچنين جان مىكنم
( ( 1128 ) ) آن كه او باشد حسود آفتاب
كور مىگردد ز بود آفتاب
( ( 1129 ) ) اينت درد بىدوا كور است آه
اينت افتاده ابد در قعر چاه
( ( 1130 ) ) نفى خورشيد ازل بايست او
كى بر آيد اين مراد او بگو ؟
( ( 1131 ) ) باز آن باشد كه باز آيد به شاه
باز كور است آن كه شد گم كرده راه
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 539
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٣٩