تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 504

مساهمون:

ص٥٠٤
آفرينش ، اين گونه مدارك توانايى اثبات آن را ندارند ، ولى مطلب ديگرى هست و آن اين است كه در بارهء حضرت قائم ( عج ) چنين جمله‌اى وجود دارد كه : « و بيمنه رزق الورى و بوجوده ثبتت الارض و السماء » . ( به بركت او به مردم روزى مىرسد و با وجود او زمين و آسمان ثابت شده است ) . بنا به اين مضمون قضيهء « لولاك . . . » در بارهء پيامبر اكرم محال نخواهد بود . 2 - اما معناى حديث ، اگر چه ممكن است به نظر گروهى بسيار بعيد بوده باشد كه خداوند جهان هستى را براى يك فرد شخصى آفريده باشد ، ولى اگر مقصود از يك فرد شخصى يك موجود انسانى بوده باشد كه به جهت كوشش و تقوا و عدالت و كمال روحانيت به عالىترين مرتبه انسانى برسد ، مىتوان گفت : استبعاد اين كه خداوند جهان هستى به اين عظمت را براى يك فرد بيافريند با مورد و به جا خواهد بود . اما مسئله را مىتوان با افق بسيار وسيعتر و ديدگاه با عظمتترى نيز مطرح كرد ، به توضيح اين كه : چنان كه آغاز به وجود آمدن انسانها از نفس واحد بوده است ، يعنى خداوند در اولين مرحله يك نفس كلى را براى انسانها آفريده است ( مانند ماده به مفهوم عمومى آن كه تمام نمودها و اشكال اجزاء و يا نمودهايى از آن مىباشند . » همچنين پايان كار افراد انسانى در آن هنگام كه كالبدها و وسايل تكثرت از بين مىروند به شكل يك نفس كلى در عالم ملكوت الهى در مىآيند . اين نفس كلى مانند نور داراى مراتبى مىباشد . پيامبران الهى و اولياء الله هر يك باندازهء عظمت خود مرتبه‌اى از نور مزبور را دارا مىباشند و خاتم پيامبران داراى مرتبهء نهايى اين نور است . با اين توضيح مىتوان گفت : كه هدف خداوندى رسانيدن يك فرد به آخرين درجهء نورانيت بوده است ، ولى رسيدن يك فرد به آخرين درجهء نورانيت بدون رسيدن ديگران به مراتب گوناگونى از آن نور امكان پذير نمىباشد . تبصرهء 1 - ممكن است بگوييم : نفس واحده به معناى لغوى آن منظور نيست ، بلكه مقصود ارتباط و وابستگى نفوس انسانى به يك ديگر مىباشد ، چنان كه در همين