تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 503

مساهمون:

ص٥٠٣
شايد مقصود صائب تبريزى كه مىگويد :
چشم در صنع الهى باز كن لب را ببند بهتر از خواندن بود ديدن خط استاد را
همين مطلب باشد كه اين روى طبيعت كه جايگاه بازى ذهن آدمى با اسباب بازى كميت و كيفيت است ، براى تماشا بسيار خوب است و اما براى خواندن آن ، بيرون آمدن از اين تماشاگه لازم است كه جهان به طور مجموعى ( اگر چه از ناحيهء اصول و ايده بوده باشد ) مطرح شود و قابل خواندن بوده باشد . براى توضيح اين مسئله و پذيرش آن بسيار شايسته است كه خود من عالى انسانى را در نظر بگيريم . حتى اين ( من عالى انسانى ) هنگامى كه در ذهن ما و در حال تماس با سطح طبيعت منظور مىشود ، غير از موضوعى كه مركز خيالات و اوهام و آرزوها و انديشه ها است چيزى جلوه نمىكند . اما همين كه اين قدرت را پيدا مىكنيم كه از ( خود طبيعى ) گام فراتر بگذاريم همان ( من عالى انسانى ) قيافه‌اى ما فوق همه چهره هاى ( من ) كه مورد آشنايى ما است نشان مىدهد . اين مسئله در طول مباحث مثنوى بارها مطرح شده است .
پس سرى كه مغز آن افلاك بود اندر آخر خواجهء لولاك بود
در اين بيت به يك حديث اشاره مىكند كه گفته مىشود : خدا به پيامبر اسلام فرموده است : « لولاك لما خلقت الافلاك » . ( اگر تو نبودى افلاك را نمىآفريدم ) . در اين حديث منقول دو مسئله بايستى رسيدگى شود : 1 - مدرك حديث . 2 - معناى حديث . 1 - اما مدرك حديث ، ما نتوانستيم در كتب معتبره منبع معتبرى براى اين حديث پيدا كنيم ، بعضىها اين حديث را يكى از احاديث قدسى محسوب داشته‌اند ، خلاصه اگر هم حديث فوق مدركى داشته باشد ، براى اثبات نقلى مسأله‌اى مانند غايت