تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 502

مساهمون:

ص٥٠٢
تنها دو مسئله مىتواند روشنايى با اهميتى به اين تاريكى بدهد : مسئله اول - اين كه خداوند فرموده است : « انى جاعل فى الارض خليفه » . ( در روى زمين خليفه‌اى ايجاد مىكنم ) . از اين مطلب روشن مىشود كه خلقت انسانى در روى زمين فوق العاده با اهميت بوده كه او را ( خليفه الله ) ناميده است ، مخصوصاً با در نظر داشتن اين كه وصول انسان به رشد شخصيت روحانى تا آن جا كه ما سراغ داريم عالىترين جلوهء هستى بوده و به يك معنى مىتوان گفت : كه مشيت خداوند متعلق شده است به ايجاد انسانى كه به اختيار خود به كمال نهايى روحانيت برسد ، اگر هم اصطلاحاً نتوانيم نام غايت حقيقى به آن بگذاريم ، اين اندازه مىتوانيم بگوييم كه در حقيقت هستى انسان نقش بسيار با اهميتى دارد . مسئله دوم - دريافت همه جانبه‌اى است كه براى انسان پس از غور و دقت و آشنايى با زمينهء هندسهء كلى الهى دست مىدهد ، اين دريافت كه نصيب گروه فراوانى از عظماى بشريت مىگردد ، معناى فوق العاده قانع كننده‌اى را در بر دارد كه تمام مفاهيم بعد و حركت و آغاز و انجام را در هم مىريزد و جهان هستى مانند يك دسته گل در دست خود باغبان با عظمت احساس مىشود كه تماشا كننده را نه تنها ياراى انديشه هاى معمولى در بارهء آن دستهء گل نمىماند ، بلكه عظمت باغبان و خيرگى انسان در جلال و جمال او براى آن دسته گل مفهوم ديگرى مىدهد كه توجه به خلقت و هدف حركت و سمت و مبدا و مقصد آن مطرح نمىشود و به قول سعدى :
گفته بودم چو بيايى غم دل با تو بگويم چه بگويم كه غم از دل برود چون تو بيايى
باز اگر آن حال شامخ قرب الهى زايل شود و دوباره ميان دو قلمرو ذهن با فعاليتهايش و جهان هستى با نمودهايش قرار بگيريم ، همان چون و چراها و بعد و حركت و مبدأ و مقصد و سمت حركت و زمان و مكان مانند دسته هاى ملخ كشتگاه روح ما را فرا مىگيرند .