عقل پنهان است و ظاهر عالمى
صورت ما موج يا از وى نمى
در ابيات فوق جلال الدين دو مسئلهء اساسى را مورد تذكر قرار داده است كه ما به بررسى آنها مىپردازيم :
1 - زير بناى فلسفهء هگل .
2 - آيا واقعيت جهان هستى عرض است يا جوهر ، يا هر دو با روش تعاقبى ؟ مىگويد : عرضها از چه توليد مىشوند ؟ يعنى نمودهاى جهان هستى از چه توليد مىشوند ؟ پاسخ مىدهد : اين نمودها از صورتها ايجاد مىگردند . احتمال مىرود مقصود از صور ، صور نوعيه بوده باشد كه در فلسفهء ارسطو مطرح بوده و آن را مدار فعليت و شيئيت مىداند كه اگر با اصطلاح معمولى امروزى بگوييم ، بايستى كلمهء موضوعات مادى را كه با اشكال مختلف در جريان است به كار ببريم و احتمال مىرود كه مقصود صور مثالى ( ايدهاى ) باشد كه آفرينش خداوندى اولًا به آنها متعلق مىگردد . البته احتمال اولى قوىتر به نظر مىرسد ، زيرا - جلال الدين اجزاء مادى جهان هستى را بارها صورت و ظاهر و نمود تعبير كرده است .
آن گاه مىگويد : اين صور از چه توليد شده است ؟ پاسخ مىگويد : از انديشه ها . اين جا است كه جلال الدين مطلبى را ابراز مىدارد كه با بنياد فلسفهء هگل قابل تطبيق مىگردد ، زيرا - در فلسفهء هگل نيز با اين نظريه روبه رو مىشويم كه آن چه كه واقعيت دارد انديشه و تعقل است و ساير موجودات در جريان طبيعى خود مانند ارتباط مقدمات دليل به يك ديگر مىتوانند همديگر را اثبات كنند . اين اثبات كننده عقل و انديشه است . سپس همهء اين موجودات با عقول و انديشه هاى جزئى مانند يك وسيله براى تحقق بخشيدن به كمال نهايى است كه عبارت است از عقل كل - و عقل كل مانند آن آهنگ است كه از دستگاه موسيقى ايجاد مىگردد .
تحقق يافتن همين عقل كل پيش از آفرينش موجودات مانند غايت نهايى و