3 - به نظر مىرسد كه هر چه آگاهى قوىتر و رشد شخصيت جاندار بيشتر باشد به اختيار نزديكتر مىگردد ، زيرا ، آگاهى و رشد شخصيت از تحت تأثير قرار گرفتن جاندار در مقابل عوامل مكانيكى جلوگيرى مىكند .
البته اين مطلب كه آيا حيوانات آن رشد شخصيت را دارند كه بتوانند در مقابل عوامل و انگيزه طبيعى مقاومت ورزيده و از اختيار بهره مند شوند ؟ مسئلهء ديگرى است كه بايستى در روان شناسى حيوانات بررسى شود و متأسفانه اين رشته هم آن چنان پيش رفت نكرده است كه بتواند اصول و قضاياى قطعى لازم و كافى را در اختيار ما بگذارد .
4 - در نتيجه اگر چه حركات و كارهاى غايى ( هدف دار ) در جاندار به طور فراوان ديده مىشود ، ولى آيا اين روش غايى مىتواند براى حيوانات اختيار اثبات كند ؟ حد اقل مىتوانيم بگوييم : اگر اختيارى هم داشته باشند از مقولهء اختيار ما نمىباشد .
بنا بر اين ما كارهاى غايى ( هدف دار ) انسانى را مطرح مىكنيم .
5 - گفتيم كه حركت غايى سه مرحله دارد : ( تصور و انديشه و اشتياق در بارهء نتيجه ) و ( خود حركت و كار ) و ( تحقق غايت و نتيجه ) .
اين مراحل سه گانه در حقيقت نمودهاى آشكار و قابل محاسبه معمولى مىباشد ، اما از نظر تحليل نهايى هر يك از مراحل مزبوره پديده هاى گوناگونى دارد ، مخصوصاً هر چه آگاهى و شخصيت انجام دهندهء كار مهمتر باشد دقت و لطافت كار بيشتر خواهد بود .
پس از توجه به اين مسائل پنجگانه مىتوانيم اين اصل را كه جلال الدين و گروه ديگر از متفكرين و فلاسفه گفتهاند بپذيريم كه : « اول فكر آخر آمد در عمل . » مسئلهء مهمترى كه در اين جا وجود دارد اين است كه آيا اين اصل در بارهء مجموع جهان هستى نيز جريان دارد ؟ يعنى :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 500
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٥٠٠