تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 474

مساهمون:

ص٤٧٤

كه مالك مطلق تمام هستى است و به همهء اجزاء و روابط جهان آگاهى داشته و نيازى هم در حق او قابل تصور نيست ، دليلى براى ظلم كردن وجود ندارد . مىگوييم : عين همين استدلال مىتواند عدالت خداوندى را اثبات كند ، زيرا - هنگامى كه واقعيتهايى را ايجاد كرده و دليل منطقى مزبور هم اثبات مىكند كه خداوند نمىتواند چيزى را در غير محل متناسب به خود بيافريند يا به حركت در آورد ، به طور روشن اثبات مىشود كه بايستى همهء اشياء را آن چنان كه بايستگى دارند تنظيم كند ، اين است حقيقت عدل خداوندى . نيز تا كنون به هيچ وجه براى ما روشن نشده است كه اشاعره در باره دلالت روشن اين آيه : « وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِه . » 6 : 115 ( 1 ) چه مىگويند ؟

يك توضيح نهايى در بارهء نظريهء اشاعره در مورد عدل

دو مطلب اشاعره را وادار كرده است كه در بارهء عدل خداوندى نظريهء جداگانهء مزبور را انتخاب كنند :

مطلب اول

- اين كه ما بندگان ناچيز به هيچ وجه نمىتوانيم براى خدا وظيفهء تعيين كرده و بگوييم : بايستى خدا فلان كار را انجام بدهد . دوم - اين كه چون ما به هيچ وجه از مجموع روابط جهان هستى و مصالح و مفاسد واقعى انسانها اطلاع نداريم ، لذا نمىتوانيم عدالت خداوندى را روى پديده ها و جريانات مورد مشاهده تفسير كنيم ، شاهد اين دو مطلب عباراتى است كه ذيلًا نقل مىكنيم : « همه واجبات سمعى بوده و اقتضاى حسن و قبح ندارند ، معرفت خداوندى قابل تحصيل با عقل است ، ولى وجوبش از نظر سمعى است . خداوند فرموده است : « ما كنا معذبين حتى نبعث رسولا . » همچنين شكر منعم و پاداش دادن به شخص مطيع و كيفر دادن به آدم معصيت كار ، همهء اينها به وسيله سمع است نه عقل . هيچ چيز از راه عقل به خدا واجب نيست نه صلاح نه اصلح و نه لطف و هر چيزى
هامش
( 1 ) سوره انعام ، آيهء 115 . .