و همچنين نمىتوان جور ستم را به او نسبت داد . » ( 1 ) اگر اشاعره بتوانند از مصاديق قطع نظر نموده و با دو گروه اماميه و معتزله اتفاق نظر پيدا كنند در اين كه واقعيت اشياء اعم از قلمرو جهان طبيعت و قلمرو انسان از نظم معينى تبعيت مىكند ، بدون ترديد به عدالت خداوندى از ديدگاه فلسفى اعتراف خواهند كرد ، زيرا - حقيقت نظم عبارت است از وجود روابط معين ميان اجزاء و پديده هاى جهان هستى . با فرض واقعيت جهان و ثبوت ارتباط ميان اجزاء آن ، راهى جز اعتراف به حكمت و عدالت خداوندى كه حركت و نمود اشياء را مطابق واقعيت ايجاد كند وجود ندارد ، بلى اگر فرض اين بود كه خداوند هيچ موجودى را ايجاد نمىكرد البته جايى براى اتصاف به عدالت وجود نداشت . وانگهى اشاعره منكر نيستند كه خدا به هيچ وجه ستمكار نيست . اما آنان در اين باره بررسى همه جانبه نكردهاند كه وقتى ما ستمكارى را از او منفى ساختيم ناچار عدالت را براى او اثبات كردهايم ، زيرا - از نظر فلسفى با در نظر گرفتن مفهوم وسيعى كه ظلم و عدل دارند يا دو ضداند كه سوم ندارند يا نقيضيناند ، در هر حال با نفى يكى ديگرى اثبات مىگردد . ممكن است اشاعره بگويند : با نفى ظلم عدل ثابت نمىشود ، زيرا - خداوند
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 473
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٤٧٣
هامش
( 1 ) الملل و النحل - ابو الفتح محمد بن عبد الكريم شهرستانى ج 1 ، ص 134 ، در هامش الفصل تأليف ابن حزم ص 134 . .