تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 476

مساهمون:

ص٤٧٦

و به عقل سليم و وجدان بىشائبهء ما تلقين نموده است حكايت مىكنيم . آيا احتمال مىرود اين كه مىفرمايد : « وَتَمَّتْ كَلِمَةُ رَبِّكَ صِدْقاً وَعَدْلًا لا مُبَدِّلَ لِكَلِماتِه . » 6 : 115 ( 1 ) مىخواهد بگويد : بدون اين كه شأن من و مقتضيات جهان هستى مقتضى عدالت بوده باشد عدالت مىورزم ؟ آيا احتمال مىرود كه اين كه در دو مورد از قرآن با صراحت مىفرمايد : « كَتَبَ عَلى نَفْسِه اَلرَّحْمَةَ 6 : 12 . » ( 2 ) مىخواهد بگويد : بدون اين كه شأن من و مقتضيات جهان هستى مقتضى رحمت بوده باشد رحمت مىورزم ؟ اگر مطابق درك عقل سليم و دلايل متقن قرآنى اثبات شود كه هدف خلقت كمال نهايى و به ثمر رسيدن شخصيت انسانها به طور اجمال است ( و لو شمارهء اندكى از آنها ) آيا عقل درك نمىكند كه انگيزه‌اى براى حركت به كمال لازم است ، خواه اين انگيزه درونى باشد مانند عقل سليم يا برونى باشد مانند پيامبران ؟ آن مشكل نهايى كه اشاعره توانايى حل آن را نخواهند داشت ، اين است كه : چرا عقل حكم مىكند كه اگر پيامبرانى بر انگيخته شوند اعطاى معجزات براى آنها از واجبات است ، مگر براى آن نيست كه پيامبر بدون معجزه نمىتواند رابطهء خود را با خدا اثبات كرده و دين او را به مردم تبليغ كند و در نتيجه وجودش بىهوده خواهد بود ؟ از اين استدلال اين نتيجهء بديهى را مىگيريم كه اگر رويدادى در جهان هستى ايجاد شد براى بر طرف كردن آن از بىهودگى بايستى اقتضاى وجودى آن را براى مثمر شدن اجابت كرده ، عالمى فراهم شود كه اقتضاى مزبور به نتيجه برسد ، آيا كوچكترين احتمالى مىرود كه اجزاء جهان هستى به اين پهناورى و قلمرو انسانى هيچ گونه اقتضاى

هامش
( 1 ) سوره انعام ، آيهء 115 . .
( 2 ) سوره انعام ، آيهء 12 . .