تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 477

مساهمون:

ص٤٧٧
وجودى ندارد ، يا اگر هم اقتضاى وجودى دارد به ثمر رساندن آن لزومى ندارد

مطلب دوم

- عدم درك خود عدالت و حكمت است كه از مضامين عبارات منقوله از شهرستانى به دست مىآيد . در آن عبارات چنين بود كه : « و هر چيزى را كه عقل به عنوان حكمت معرفى كند با يك نظر ديگر همان عقل نقيض آن را هم مىگويد . » اين مطلب با نظر به مصاديق نمودهاى دو قلمرو انسان و جهان صحيح و متين است ، ولى فراموش نكنيم كه ما در جهان معلومات انسانى ده ها اصول و قوانين كليه را به طور قطع پذيرفته‌ايم ، در حالى كه در بارهء تعيين مصاديق آنها همواره در اختلاف و مناقشات به سر مىبريم . مانند قانون علت و معلول كه با حذف بعضى از موارد اختلاف مورد پذيرش همهء فلاسفه و دانشمندان است . با اين حال هميشه در موارد و جزئيات آن مشاجره و گفتگوها دارند .

2 - قاعدهء لطف

در بارهء قاعدهء لطف مباحثات زيادى ميان متفكرين اسلام صورت گرفته و تاريخ طولانى داشته است . اين قاعده هم بنا به گفتهء خود شيخ طوسى در ميان اماميه مطرح بوده است . ( 1 ) و هم با نظر به آثار پيش از شيخ روشن مىشود كه قاعده لطف حتى پيش از تولد شيخ مورد بحث بوده است . براى اطلاع از تاريخ اجمالى و نظريات مختلف در بارهء قاعدهء مزبور عبارات ذيل را از على بن اسماعيل اشعرى متوفاى سال 330 هجرى كه تقريباً 55 سال پيش از ولادت شيخ بوده است نقل مىكنيم ، اشعرى چهار نظريهء معروف در قاعدهء لطف را چنين نقل مىكند : نظريهء اول - از بشر بن المعتمر است ( 2 ) او مىگويد : « براى خداوند لطفى

هامش
( 1 ) در ص 89 از كتاب تلخيص الشافى چاپ نجف در يكى از مباحث مىگويد : « اگر روش ما در بارهء قاعدهء لطف چنين باشد سؤال مزبور از بين مىرود و اما كسانى از اصحاب ما كه روش ديگرى در بعضى از احكام قاعدهء لطف دارند ممكن است بگويند . . . » .
( 2 ) از معتزلىهاى متوفاى 210 ه در بغداد . .