( ( 944 ) ) شرط من جا بالحسن نى كردن است
بل حسن را سوى يزدان بردن است
باقى نگاه داشتن و به سوى خدا بردن عمل نيكو مهمتر از به جا آوردن آن است
ريشه دار بودن هر عمل را خواه نيكو و خواه زشت از خود عمل نمىتوان درك كرد ، زيرا - عوامل و انگيزه هاى فراوانى براى كار و حركت در پيرامون ما به وجود مىآيد و ما كار را انجام مىدهيم ، اين عوامل گاهى به قدرى بىپايه و سست است كه اگر در موقع ديگر يا براى افراد ديگر مطرح مىگشت ، كار مفروض را انجام نمىدادند .
گاه ديگر به جهت عدم اعتدال روانى كه بر ما عارض مىشود خود را در مقابل انگيزه ها مىبازيم و كار را انجام مىدهيم . گاهى احساسات آن چنان ما را در خود فرو مىبرد كه توانايى انديشهء منطقى را از ما مىگيرد . بنا بر اين ما نبايد هرگز به نمودار شدن عمل از انسان كفايت كنيم ، بلكه بايستى دقت كنيم تا ببينيم ، اين عمل از روى چه عاملى به وجود آمده است ؟ اگر در موقع انجام همين عمل انگيزهاى براى ترك آن عمل وجود داشت كدام يك از دو انگيزه را ترجيح مىداديم ، نيز در انجام عمل مفروض چه اندازه خود طبيعى و چه مقدار خود انسانى مؤثر بوده است ؟ و ده ها ملاحظات ديگر كه براى كشف علل و نتايج و چگونگى صدور كار مىتوان در نظر گرفت .
با اهميتتر از همهء ملاحظات و ارزيابىهاى فوق مسألهاى است كه جلال الدين مطرح كرده است .
آيا اين عمل كه انجام شده است داراى آن چنان اصالت هست كه بتوانيم آن را به پيشگاه ربوبى عرضه كنيم ؟ براى اين كه عملى آن چنان خلوص و شايستگى داشته باشد كه بتواند در قلمرو