تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 368

مساهمون:

ص٣٦٨
( ( 691 ) ) ياد ده ما را سخنهاى رقيق كه تو را رحم آورد آن اى رفيق

خداوندا ، سخنانى را كه شايستهء مقام تو باشد و ما را شايستهء توجه تو قرار بدهد به ما تعليم فرما

درست است كه همهء ما مىتوانيم در هر حال و در هر شرطى از شرايط خدا را بخوانيم و با او به سخن گفتن بر آييم ، اما آن چه كه شايستهء مقام او است ، آن سخنان است كه ريشهء روانى آنها را در موقع گفتن خود در درون ما شكوفان بسازد . ما اگر بخواهيم با او به مقام گفتگو بر آييم ، آن مطالب را ابراز خواهيم كرد كه ما گمان مىكنيم به صلاح و خير ما است ، در صورتى كه ما از پشت پرده موجوديت خود كمتر اطلاعى هم نداريم ، ما نمىدانيم صلاح ما در چيست و فساد ما كدام است ؟ ما نمىدانيم امكانات بهره بردارى ما از رابطه با خداوند در چه حدود است و كميت و كيفيت آن چيست ؟ مقصود جلال الدين از سخنهاى رقيق خود كلمات نيست ، بلكه آن معانى است كه با واقعيات موجودى ما با نظر به عبوديت ما در مقابل خداوند ، صحيح و داراى حقيقت است و الا چنان كه خود جلال الدين بارها تذكر داده است خود كلمات غير از وسيله‌اى براى ابراز معانى چيز ديگرى نيستند . جبران خليل جبران در بارهء نماز جملهء ذيل را گفته است : « من نمىتوانم نماز را با الفاظش به تو تعليم بدهم ، زيرا مادامى كه خداوند الفاظ نماز را به لب و زبان تو نگذارد گوش به نماز تو نخواهد داد . » ( 1 ) توهّم نشود كه اگر حقايق را خود خداوند در دل ما بيندازد و طريق نيايش به او را خود او به ما تعليم بدهد در اين صورت چه كمال و قربتى را مىتوانيم تحصيل كنيم ؟ پاسخ اين توهم روشن است ، زيرا - هر چه كه در مسير رشد روحى پيش رفت مىكنيم و اين رشد با اختيار صورت مىگيرد نيروى الهى شخصيت افزايش پيدا مىكند و با افزايش اين نيرو است

هامش
( 1 ) النَّبىّ ( پيامبر ص 28 ) جبران خليل جبران . .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 368 | محمد تقي جعفري