تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
( ( 712 ) ) چون زر اندود است خوبى در بشر ور نه چون شد شاهد تو پير خر ( ( 713 ) ) چون فرشته بود و همچون ديو شد كآن ملاحت اندرو عاريه بد ( ( 714 ) ) اندك اندك مىستاند آن جمال اندك اندك خشك مىگردد نهال ( ( 715 ) ) رو نعمره ننكسه بخوان دل طلب كن دل منه بر استخوان ( ( 716 ) ) كآن جمال دل جمال باقى است دو لبش از آب حيوان ساقى است ( ( 717 ) ) خود همو آب و همو ساقى و مست هر سه يك شد چون طلسم تو شكست ( ( 718 ) ) آن يكى را تو ندانى از قياس بندگى كن ژاژ كم خا ناشناس ( ( 719 ) ) معنى تو صورت است و عاريت بر مناسبت شادى و بر قافيت ( ( 720 ) ) معنى آن باشد كه بستاند تو را بىنياز از نقش گرداند تو را ( ( 721 ) ) معنى آن نبود كه كور و كر كند مر تو را بر نقش عاشقتر كند ( ( 722 ) ) كور را قسمت خيال غم فزاست بهرهء چشم اين خيالات فناست ( ( 723 ) ) حرف قرآن را ضريران معدنند خر نبينند و به پالان بر زنند ( ( 724 ) ) چون تو بينايى پى خر رو كه جست چند پالان دوزى اى پالان پرست ( ( 725 ) ) خر چو هست آيد يقين پالان تو را كم نگردد نان چو باشد جان تو را خر چو باشد كم نيايد اى عمو خود به پشتش رو نهد پالان او ( ( 726 ) ) پشت خر دكان مال و مكسب است جان تو سرمايهء صد قالب است ( ( 727 ) ) خر برهنه بر نشين اى بو الفضول خر برهنه نى كه راكب شد رسول ؟ ( ( 728 ) ) النَّبىّ قد ركب معرورياً و النبى قيل سافر ماشياً بلكه آن شه بس پياده رفته است بار اين و آن بسى پذرفته است ( ( 729 ) ) شد خر نفس تو بر ميخش ببند چند بگريزد ز كار و بار چند ( ( 730 ) ) بار صبر و شكر او را برد نيست خواه در صد سال خواهى سى و بيست ( ( 731 ) ) هيچ وازر وزر غيرى بر نداشت هيچ كس ندرود تا چيزى نكاشت ( ( 732 ) ) طمع خام است آن مخور خام اى پسر خام خوردن علت آرد در بشر ( ( 733 ) ) كآن فلانى يافت گنجى ناگهان من هم آن خواهم چرا جويم دكان ؟
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 366 | محمد تقي جعفري