( ( 700 ) ) هر چه محسوس است او رد مىكند
و آنچه ناپيداست مسند مىكند
آيا اشخاص فوق معمولى محسوسات را دور انداخته و غير محسوسات را مورد استناد قرار مىدهند ؟
اين مطلب با نظر به اين كه وسيلهء شناسايىها و تماسهاى ما با واقعيتها از راه حواس انجام مىگيرد و به استثناى اصول ثابتهاى كه ريشه هاى آن به قول كانت » آپريورى « و فطرى مىباشد ، اغلب معارف ما از تجربه هايى است كه از راه وسايل حسى و ساير آلاتى كه براى تماس با واقع ساختهايم ناشى مىگردد . آيا جلال الدين در اين بيت مخالف اين حقيقت گفتگو مىكند ؟ با نظر به ساير مباحثى كه جلال الدين در مثنوى مطرح ساخته است ، بايستى از اين نظر مفرطانه جلوگيرى كرد ، زيرا - جلال الدين در دفتر سوم صريحاً در بارهء ضرورت حواس كه كارش دريافت محسوسات است داد سخن مىدهد و مىگويد : خداوند در روز رستاخيز از انسان در بارهء همين حواس طبيعى سؤال خواهد كرد كه بگو ببينم :
گوهر ديده كجا فرسودهاى ؟
پنج حس را در كجا پالودهاى ؟
گوش و چشم و هوش و گوهرهاى عرش
خرج كردى چه خريدى تو ز فرش ؟
ملاحظه مىشود كه جلال الدين منكر ضرورت فعاليت حواس ظاهرى نيست ، بلكه چنان كه بارها گفتيم او مىخواهد بگويد : اين حواس ظاهرى جز در قلمرو پديده هاى جهان هستى كارى نمىتواند انجام بدهد . خداوند مىفرمايد : « يَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ اَلْحَياةِ اَلدُّنْيا 30 : 7 . . . » ( 1 ) ( آنان پديدهاى از زندگانى دنيا مىدانند ) . خلاصه او نمىخواهد بگويد : حواس انسانى اعضاى بىهودهاى هستند ، بلكه مىخواهد قلمرو فعاليت آنها را محدود كند .
هامش
( 1 ) سوره الروم ، آيهء 7 . .