تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 199

مساهمون:

ص١٩٩

گمان بردن كاروانيان كه مگر بهيمهء صوفى رنجور است

( ( 244 ) ) چون كه صوفى بر نشست و شد روان رو در افتادن گرفت او هر زمان ( ( 245 ) ) هر زمانش خلق بر مىداشتند جمله رنجورش همىپنداشتند ( ( 246 ) ) آن يكى گوشش همىپيچيد سخت و ان دگر در زير گامش جست لخت ( ( 247 ) ) و آن دگر در نعل او مىجست سنگ و آن دگر در چشم او مىديد رنگ ( ( 248 ) ) باز مىگفتند اى شيخ اين ز چيست دى نمىگفتى كه شكر اين خر قويست ؟ ( ( 249 ) ) گفت آن خر كاو به شب لا حول خورد جز بدين شيوه نباشد راه برد ( ( 250 ) ) چون كه قوت خر به شب لا حول بود شب مسبح بود و روز اندر سجود چون ندارد كس غم تو ممتحن خويش كار خويش بايد ساختن ( ( 251 ) ) آدمى خوارند اغلب مردمان از سلام عليكشان كم جو امان ( ( 252 ) ) خانهء ديو است دلهاى همه كم پذير از ديو مردم دمدمه ( ( 253 ) ) از دم ديو آن كه او لا حول خورد همچو آن خر در سر آيد در نبرد ( ( 254 ) ) هر كه در دنيا خورد تلبيس ديو وز عدوى دوست رو تعظيم و ريو ( ( 255 ) ) در ره اسلام و بر پول صراط در سر آيد همچو آن خر از خُباط ( ( 256 ) ) عشوه هاى يار بد منيوش هين دام بين ايمن مرو تو بر زمين ( ( 257 ) ) صد هزار ابليس لا حولآر بين آدما ابليس را در مار بين ( ( 258 ) ) دم دهد گويد تو را اى جان و دوست تا چو قصابى كشد از دوست پوست ( ( 259 ) ) دم دهد تا پوستت بيرون كشد واى آن كز دشمنان افيون چشد ( ( 260 ) ) سر نهد بر پاى تو قصابوار دم دهد تا خونت ريزد زار زار ( ( 261 ) ) همچو شيران صيد خود را خويش كن ترك عشوهء اجنبى و خويش كن ( ( 262 ) ) همچو خادم دان مراعات خسان بىكسى بهتر ز عشوهء ناكسان ( ( 263 ) ) در زمين مردمان خانه مكن كار خود كن كار بيگانه مكن ( ( 264 ) ) كيست بيگانه ؟ تن خاكى تو كز براى اوست غمناكىّ تو
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 199 | محمد تقي جعفري