تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
( ( 265 ) ) تا تو تن را چرب و شيرين مىدهى جوهر جان را نبينى فربهى ( ( 266 ) ) گر ميان مشك تن را جا شود روز مردن گند او پيدا شود ( ( 267 ) ) مشك را بر تن مزن بر دل بمال مشك چه بود نام پاك ذو الجلال ( ( 268 ) ) آن منافق مشك بر تن مىنهد روح را بر قعر گلخن مىنهد ( ( 269 ) ) بر زبان نام حق و بر جان او گندها از كفر بىايمان او ( ( 270 ) ) ذكر با او همچو سبزهء گلخن است بر سر مبرز گل است و سوسن است ( ( 271 ) ) آن نبات آن جا يقين عاريت است جاى آن گل مجلس است و عشرت است ( ( 272 ) ) طيبات آمد به سوى طيّبين مر خبيثين را خبيثات است هين ( ( 273 ) ) كين مدار آنها كه از كين گمرهند گورشان پهلوى كين داران نهند ( ( 274 ) ) اصل كينه دوزخ است و كين تو جزو آن كل است و خصم دين تو ( ( 275 ) ) چون تو جزو دوزخى هين هوش دار جزو سوى كلّ خود گيرد قرار ور تو جزو جنتى اى نامدار عيش تو باشد چو جنت پايدار ( ( 276 ) ) تلخ با تلخان يقين ملحق شود كى دم باطل قرين حق شود ؟ ( ( 277 ) ) اى برادر تو همان انديشه اى ما بقى تو استخوان و ريشه اى ( ( 278 ) ) گر گل است انديشهء تو گلشنى ور بود خارى تو هيمهء گلخنى ( ( 279 ) ) گر گلابى بر سر و جيبت زنند ور تو چون بولى برونت افكنند ( ( 280 ) ) طبله ها در پيش عطاران ببين جنس را با جنس خود كرده قرين تو رهايى جو ز ناجنسان به جد صحبت ناجنس گور است و لحد ( ( 281 ) ) جنسها با جنسها آميخته زين تجانس زينتى انگيخته ( ( 282 ) ) گر در آميزند عود و شكرش بر گزيند يك يك از همديگرش ( ( 283 ) ) طبله ها بشكست و جانها ريختند نيك و بد در همدگر آميختند ( ( 284 ) ) حق فرستاد انبيا را با ورق تا گزيد اين دانه ها را بر طبق مؤمن و كافر مسلمان و جهود پيش از ايشان جمله يكسان مىنمود ( ( 285 ) ) پيش از ايشان ما همه يكسان بديم كس ندانستى كه ما نيك و بديم
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 200 | محمد تقي جعفري