( ( 265 ) ) تا تو تن را چرب و شيرين مىدهى
جوهر جان را نبينى فربهى
( ( 266 ) ) گر ميان مشك تن را جا شود
روز مردن گند او پيدا شود
( ( 267 ) ) مشك را بر تن مزن بر دل بمال
مشك چه بود نام پاك ذو الجلال
( ( 268 ) ) آن منافق مشك بر تن مىنهد
روح را بر قعر گلخن مىنهد
( ( 269 ) ) بر زبان نام حق و بر جان او
گندها از كفر بىايمان او
( ( 270 ) ) ذكر با او همچو سبزهء گلخن است
بر سر مبرز گل است و سوسن است
( ( 271 ) ) آن نبات آن جا يقين عاريت است
جاى آن گل مجلس است و عشرت است
( ( 272 ) ) طيبات آمد به سوى طيّبين
مر خبيثين را خبيثات است هين
( ( 273 ) ) كين مدار آنها كه از كين گمرهند
گورشان پهلوى كين داران نهند
( ( 274 ) ) اصل كينه دوزخ است و كين تو
جزو آن كل است و خصم دين تو
( ( 275 ) ) چون تو جزو دوزخى هين هوش دار
جزو سوى كلّ خود گيرد قرار
ور تو جزو جنتى اى نامدار
عيش تو باشد چو جنت پايدار
( ( 276 ) ) تلخ با تلخان يقين ملحق شود
كى دم باطل قرين حق شود ؟
( ( 277 ) ) اى برادر تو همان انديشه اى
ما بقى تو استخوان و ريشه اى
( ( 278 ) ) گر گل است انديشهء تو گلشنى
ور بود خارى تو هيمهء گلخنى
( ( 279 ) ) گر گلابى بر سر و جيبت زنند
ور تو چون بولى برونت افكنند
( ( 280 ) ) طبله ها در پيش عطاران ببين
جنس را با جنس خود كرده قرين
تو رهايى جو ز ناجنسان به جد
صحبت ناجنس گور است و لحد
( ( 281 ) ) جنسها با جنسها آميخته
زين تجانس زينتى انگيخته
( ( 282 ) ) گر در آميزند عود و شكرش
بر گزيند يك يك از همديگرش
( ( 283 ) ) طبله ها بشكست و جانها ريختند
نيك و بد در همدگر آميختند
( ( 284 ) ) حق فرستاد انبيا را با ورق
تا گزيد اين دانه ها را بر طبق
مؤمن و كافر مسلمان و جهود
پيش از ايشان جمله يكسان مىنمود
( ( 285 ) ) پيش از ايشان ما همه يكسان بديم
كس ندانستى كه ما نيك و بديم
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 200
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٢٠٠