تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 198

مساهمون:

ص١٩٨
ناله ها كرد و شيونها سر داد . آن حيوان بىچاره تا صبحگاه از جوع البقر ( كسى كه هر چه مىخورد سير نمىشود ) به اين پهلو و به آن پهلو مىگشت . هنگامى كه صبح روشن شد آن خدمتكار بسر وقت حيوان بىنوا رسيد و فورا پالان را پيدا كرده بر پشت او نهاد . خدمتكار بناى حيله گرى خر فروشان را گذاشت كه با نيش و وارد ساختن زخم به حيوان بىزبان او را به حركت و شتاب وادار مىكنند كه حيوان چالاك نمودار مىشود . با آن حيوان مانند سگ رفتار كرد . آرى خر از درد نيش جست و خيز مىكرد ، اما زبانى نداشت كه درد خود را « . . . الخبيثون للخبيثات و الطيبات باز گو كند ؟
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 198 | محمد تقي جعفري