تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 825

مساهمون:

ص٨٢٥
يهودى هم آن توانايى را نداشت كه بگويد : آرى من مرگ را مىخواهم . پيامبر فرمود : اگر يهود چنين آرزويى را مىكردند ، تمام افراد يهود از بين مىرفتند ، حتى يك فرد از آنها باقى نمىماند . در نتيجه يهودىها مجبور شدند كه ماليات بپردازند و از پيامبر بخواهند كه آنها را رسوا نكند . آنها به پرداخت جزيه علاقه مند شدند و شادمان گشتند ، خدا برشد و رشد يافتگان داناتر است . اين سخن هم پايانى ندارد ، حالا كه دوست را ديده‌ايم دست در دست من بگذار و از مزبله بيرون بيا تا به گلستان خرم و سر سبز رهسپار شويم ، زود باش بدون توقف گام بردار كه باغ ارم در مقابل تو است . آن مرد پيكار جو كه با على بن ابى طالب عليه السلام نبرد كرده و حضرت به او پيروز شده بود ، گفت : به چه علت شمشير را از دست انداختى ؟ براى من توضيح بده تا بپذيرم .