( ( 3978 ) ) نيم بهر حق شد و نيمى هوا
شركت اندر كار حق نبود روا
انگيزگى نفس حيوانى مقدمهء شرك است
مادامى كه كه در انسان توحيد حقيقى بارور نشده باشد ، نمىتواند انگيزهء حركات و سكنات خود را منحصر به تقرب خداوندى كند و بالعكس اگر انسان توانسته باشد به مقام عالى توحيد مطلق برسد ، ديگر نمىتواند در انگيزهء كارهاى خود جز خدا را منظور كند .
ما آدميان از اين نكته هميشه غفلت مىورزيم كه عظمت و ريشه دار بودن كار وابسته به نيت و انگيزه و هدفى است كه ما به دست آوردهايم .
زيرا - خود نمود كار ، يك پديدهء كاملا ناخود آگاه است و كار نمىتواند بيش از آن چه در جهان فيزيكى نقش بسته است چيزى را نشان بدهد .
ممكن است دستى دراز شود و بىنوايى را از سقوط نجات بدهد ، اين دست عضو يك كالبد انسانى است ، ممكن است روزى اغراض نفسانى انجام گرفته باشد ، به اين معنى كه مثلًا آن بىنوا را از سقوط در چاه نجات بدهد تنها براى اين كه با شمشير خودش او را بكشد ، مانند نجات دادن قصاب گوسفند را از دست گرگ .
ممكن است اين نجات دادن از روى اشتباه باشد يعنى آن نجات دهنده گمان كند كه مثلًا فرزند او است و اگر مىدانست انسان ديگرى است او را نجات نمىداد .
گاهى هم اين كار حياتى تنها براى زورآزمايى صورت مىگيرد ، او قصد حيات بخشيدن به آن شخص كه در نابودى سقوط مىكند نداشته است ، بلكه مىخواست ببيند مىتواند آن انسان را بيرون بياورد ؟ مانند اين كه آيا مىتواند سنگ بزرگى را بر دارد ؟ منظور او خدمت به بازوى خود بود نه براى رهايى انسان گامى بر مىداشت . گاهى او را بيرون