بيان آن كه فتح طلبيدن پيغمبر صلى الله عليه و آله در مكه و غيرها جهت دوستى ملك دنيا نبود چون كه فرمود : الدنيا جيفة و طالبها كلاب
( ( 3949 ) ) جهد پيغمبر به فتح مكه هم
كى بود در حبّ دنيا متهم ؟
( ( 3950 ) ) آن كه او از مخزن هفت آسمان
چشم و دل بر بسته روز امتحان
( ( 3951 ) ) از پى نظَّاره اش حور جنان
كرده پر آفاق هر هفت آسمان
قدسيان افتاده بر خاك رهش
صد چو يوسف اوفتاده در چهش
( ( 3952 ) ) خويشتن آراسته از بهر او
خود و را پرواى غير دوست كو ؟
( ( 3953 ) ) آن چنان پر گشته از اجلال حق
كاندر او هم ره نيابد آل حق
( ( 3954 ) ) لا يسع فينا نبى مرسل
و الملك و الروح ايضاً فاعقلوا
( ( 3955 ) ) گفت ما زاغيم همچون زاغ نى
مست صباغيم مست باغ نى
( ( 3956 ) ) چون كه مخزنهاى افلاك و عقول
چون خسى آمد بر چشم رسول
( ( 3957 ) ) پس چه باشد مكه و شام و عراق
كه نمايد او نبرد و اشتياق ؟
( ( 3958 ) ) آن گمان بر وى ضميرى بد كند
كاو قياس از جهل و حرص خود كند
( ( 3959 ) ) ز ابگينه زرد چون سازى نقاب
زرد بينى جمله نور آفتاب
( ( 3960 ) ) بشكن آن شيشهء كبود و زرد را
تا شناسى گرد را و مرد را
( ( 3961 ) ) گرد فارس گرد سر افراشته
گرد را تو مرد حق پنداشته
( ( 3962 ) ) گرد ديد ابليس و گفت اين فرع طين
چون فزايد بر من آتش جبين ؟
( ( 3963 ) ) تا تو مىبينى عزيزان را بشر
دان كه ميراث بليس است آن نظر
( ( 3964 ) ) گرنه فرزند بليسى اى عنيد
پس به تو ميراث آن سگ چون رسيد ؟
( ( 3965 ) ) من نيم سگ شير حقم حق پرست
شير حق آن است كز صورت پرست
( ( 3966 ) ) شير دنيا جويد اشكارى و برگ
شير مولى جويد آزادى و مرگ
( ( 3967 ) ) چون كه اندر مرگ بيند صد وجود
همچو پروانه بسوزاند وجود
( ( 3968 ) ) شد هواى مرگ طوق صادقان
كه جهودان را بد آن دم امتحان