تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 819

مساهمون:

ص٨١٩

بيان آن كه فتح طلبيدن پيغمبر صلى الله عليه و آله در مكه و غيرها جهت دوستى ملك دنيا نبود چون كه فرمود : الدنيا جيفة و طالبها كلاب

( ( 3949 ) ) جهد پيغمبر به فتح مكه هم كى بود در حبّ دنيا متهم ؟ ( ( 3950 ) ) آن كه او از مخزن هفت آسمان چشم و دل بر بسته روز امتحان ( ( 3951 ) ) از پى نظَّاره اش حور جنان كرده پر آفاق هر هفت آسمان قدسيان افتاده بر خاك رهش صد چو يوسف اوفتاده در چهش ( ( 3952 ) ) خويشتن آراسته از بهر او خود و را پرواى غير دوست كو ؟ ( ( 3953 ) ) آن چنان پر گشته از اجلال حق كاندر او هم ره نيابد آل حق ( ( 3954 ) ) لا يسع فينا نبى مرسل و الملك و الروح ايضاً فاعقلوا ( ( 3955 ) ) گفت ما زاغيم همچون زاغ نى مست صباغيم مست باغ نى ( ( 3956 ) ) چون كه مخزنهاى افلاك و عقول چون خسى آمد بر چشم رسول ( ( 3957 ) ) پس چه باشد مكه و شام و عراق كه نمايد او نبرد و اشتياق ؟ ( ( 3958 ) ) آن گمان بر وى ضميرى بد كند كاو قياس از جهل و حرص خود كند ( ( 3959 ) ) ز ابگينه زرد چون سازى نقاب زرد بينى جمله نور آفتاب ( ( 3960 ) ) بشكن آن شيشهء كبود و زرد را تا شناسى گرد را و مرد را ( ( 3961 ) ) گرد فارس گرد سر افراشته گرد را تو مرد حق پنداشته ( ( 3962 ) ) گرد ديد ابليس و گفت اين فرع طين چون فزايد بر من آتش جبين ؟ ( ( 3963 ) ) تا تو مىبينى عزيزان را بشر دان كه ميراث بليس است آن نظر ( ( 3964 ) ) گرنه فرزند بليسى اى عنيد پس به تو ميراث آن سگ چون رسيد ؟ ( ( 3965 ) ) من نيم سگ شير حقم حق پرست شير حق آن است كز صورت پرست ( ( 3966 ) ) شير دنيا جويد اشكارى و برگ شير مولى جويد آزادى و مرگ ( ( 3967 ) ) چون كه اندر مرگ بيند صد وجود همچو پروانه بسوزاند وجود ( ( 3968 ) ) شد هواى مرگ طوق صادقان كه جهودان را بد آن دم امتحان