تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 818

مساهمون:

ص٨١٨
برانى هم در دست آنها قرار بگيرد و نيروى بازوى كشتن تو را هم داشته باشند ، اگر قلم سر نوشت براى تو اين جنايت را نوشته است ، آنان نمىتوانند حتى مويى از بدن تو را ببرند . اما اندوهناك مباش ، زيرا من به تو شفاعت خواهم كرد ، من مملوك اين بدن نان خور نيستم ، بلكه به روح خويشتن مالكم . تو گمان مىكنى كه اين بدن خاكى در نزد من ارزشى دارد ؟ چنين نيست من با بىاعتنايى به بدن خاكى ، راد مردى را به دست آوردم خنجر و شمشيرى كه براى نجات دادن روح من از اين خاكدان پر غوغا كشيده شود ، ريحان خوشبويى است كه شامهء جان مرا مىنوازد . مرگ كه براى ديگران اين اندازه هولناك و وحشتناك است براى من بزم عيش و نرگسدان است . آن على بن ابى طالب كه اين اندازه به تن خاكى بىاعتنا است ، چگونه مىتواند حرص و اشتياق به رياست داشته باشد ؟ و اگر در ظاهر براى بدست آوردن مقام خلافت الهى كوشيد ، اين كوشش براى تقويت « خود طبيعى » نبود ، بلكه براى اين بود كه راه و رسم اميرى و فرمانروايى را بزمامداران تعليم كند . او مىخواست بگويد : هر بدنى براى خود جامهء شايسته‌اى دارد و نبايستى جامه‌اى كه در خور قامت او نيست به بدن خود بپوشد . آرى او خلافت را پذيرفت ولى نه براى اين كه چند صباحى در اين دنيا پيروزمندانه زندگى كند ، بلكه دستورات الهى را در شئون زمامدارى بمردم در صورت نامه‌اى بنويسد « مانند فرمان به مالك اشتر و ساير نامه ها كه در نهج البلاغه منعكس است و ممكن است مقصود از نامه ها نه تنها نامه هايى باشد كه به عمال خود مىنوشت ، بلكه منظور آن دستورات ابدى است كه براى همهء روزگاران نوشته است » . اين رياستها كه در دورانهاى طولانى بشر به صورت بىجان نمودار گشته بود ، على عليه السلام مىخواست اثبات كند كه زمامدارى هم مىتواند روح داشته و درخت خلافت هم مىتواند بارور گردد . برترى و اميرى على را در جهان ديگر خواهى ديد و به مقام واقعى آن حضرت پى خواهى برد و در آن جا است كه ظن و گمانها آشكار شده به يقين بدل شوند . به همين جهت به هر كس با شغلى كه در دست دارد گمان بد مبر ، اندكى در اين زندگانى پر اسرار به خود آى .