( يا امير المؤمنين سوگند به خدا كه خلافت با تو زينت يافت نه تو با خلافت ) .
ابيات ذيل را كه جلال الدين با يك حالت روحانى عالى مىگويد : شايد اشاره به همين معنى باشد :
( ( 3947 ) ) ز ان به ظاهر كاو شد اندر جاه و حكم
تا اميران را نمايد راه و حكم
تا بيارايد به هر تن جامه اى
تا نويسد او به هر كس نامه اى
( ( 3948 ) ) تا اميرى را دهد جان دگر
تا دهد نخل خلافت را ثمر
حقيقتاً اگر چه دوران زمامدارى على بن ابى طالب عليه السلام بسيار اندك و پر از هياهو و غوغاى داخلى بود كه به دست تبه كاران هوى پرست و شهوتران بر پا شده بود ، ولى در همين دوران كوتاه با تمام وضوح آشكار كرد كه زمامدار هم مىتواند در راه خدا با ساير افراد جامعه اش گام بر دارد ، زمامدار هم مىتواند مانند يك فرد عادى متحمل آلام و ناگوارىهايى بوده باشد كه دامن گير افراد جامعه مىباشد . او مىتواند در موقع پيكار و نشستن در محراب و داورى ميان مردم و . . . يك فرد الهى بوده باشد كه دايما در عبادت خدا به سر مىبرد .
غم مخور جانا شفيع تو منم
خواجهء روحم نه مملوك تنم
آيا على بن ابى طالب عليه السلام مىتواند به ابن ملجم شفاعت كند ؟
اگر چه در بارهء اين بيت در گذشته به طور مختصر بررسى كرديم ، ولى چون جلال الدين بيت فوق را در اين جا گفته است ، مجبوريم به اين مسئله هم اشاره كنيم كه آيا مىتواند على بن ابى طالب به ابن ملجم كه شقىترين اولاد آدم معرفى شده است شفاعتى نمايد . البته يك بحث مشروح در بارهء شفاعت در دفترهاى آينده خواهيم داشت ، تنها در اين مورد اشارهء مختصرى مىكنيم و مىگذريم :
شفاعت كه عبارت است از وساطت در پيش مقام عالىتر براى عفو گناه و يا جلب