تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 815

مساهمون:

ص٨١٥
4 - گروهى از موجودات هستند كه انسان ناميده مىشوند ولى آنان به يك عرصهء معظمى گام گذاشته‌اند كه در عين حال كه مىخورند و مىخوابند و كوشش مىكنند و براى زندگانى طبيعى خود تكاپو مىكنند ، با اين حال فرشتگان آنها را در عالىترين ملكوت الهى مىبينند ، هر روز براى آنان درود مىفرستند ، دريچهء معبد الهى براى آنان از بامداد امروز تا بامداد فردا باز بوده و هرگز آنان از معبد پا بيرون نمىگذارند ، آنان بيل بدوش يا در توى كارگاه يا در روى كرسى رياست با خداى خود همواره در راز و نيازند . اگر شمشيرى بكشند دست به جراحى عضو فاسد در معبد الهى مىزنند ، اگر امر و نهى كنند جانهاى انسانى را به ايده آل عالى رهبرى مىكنند . اين گروه هستند كه هدف جهان هستى را قابل تحقق مىسازند ، اگر به اينان فرشته بگوييم فرشته را بالا برده‌ايم . جمله‌اى غير از اين براى اين گروه نمىتوانيم در نظر بگيريم كه اينان : « انسانهايى هستند عاشق وفادار بارگاه ربوبى » . براى اينان « خود طبيعى » طور ديگرى مطرح مىشود و اين « خود طبيعى » براى آنان مركبى است كه براى به راه پيمايى تهيه شده است نه براى اين كه بنشينند و آن مركب را بپرستند . به همين جهت هر چه كه از شئون انسانى بخواهد آن « خود طبيعى » را قبله و سجده گاه خود قرار بدهد مورد طرد و بد بينى آنان قرار مىگيرد . آرى على بن ابى طالب عليه السلام حرص و اشتياقى به « خلافت » كه تنها آقايى « خود طبيعى » او را تثبيت كند نداشته است . در نامه‌اى كه به عثمان بن حنيف مىنويسد اين جملات وجود دارد ، مىفرمايد : « أأقنع من نفسى ان يقال امير المؤمنين و لا اشاركهم فى مكاره الدهر ؟ » ( آيا به اين قناعت بورزم كه تنها به من گفته شود : زمامدار مؤمنين است ، ولى در ناملايمات با افراد جامعهء خود شركت نجويم ؟ ) . به همين جهت بود كه يكى از مردان باهوش و خردمند عرب وقتى نزد امير المؤمنين آمد ، عرض كرد : « يا امير المؤمنين و الله زينت الخلافة بك و لم تتزين بالخلافة . »