تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 813

مساهمون:

ص٨١٣
( ( 3946 ) ) آن كه او تن را بدين سان پى كند حرص ميرى و خلافت كى كند ؟

كسى كه موجوديت طبيعى خود را در راه خدا به پشيزى نمىخرد آيا مىتواند ارزشى به مقام و جاه قائل شود ؟

تمايل به داشتن مزاياى زندگانى طبيعى در نتيجهء خواستن « خود طبيعى » است ، زيرا - بايستى براى او « خود » موجوديت داشته باشد و به همان « خود » علاقه‌اى نشان بدهد ، آن گاه احتياجات و تمايلات و لذايذ آن موجوديت را شناخته در صدد تحصيل آنها بر آيد ، مقام و رياست هم يكى از شئون موجودى انسانى است . اين يك اصل طبيعى است ، ولى يك جهش و تكاملى احتياج دارد كه انسان بتواند اين « خود طبيعى » را كنار گذاشته و شئون آن را هم با ديدهء وسيله‌اى بنگرد . هنگامى كه با يك نظر دقيقتر در اين اصل مىنگريم مىبينيم كه انسانها در مقابل احتياجات و خواسته هاى ثانوى به گروه هاى گوناگونى تقسيم مىشوند . بگذاريد پيش از بررسى اين گروه ها موقتاً و با اجازهء حقوقدانان كلمهء « انسان » را كنار بگذاريم و نگذاريم در اين بحث اساسى با به كار بردن كلمهء انسان سوء تفاهمى ايجاد شود . 1 - موجوداتى را مىبينيم كه از نشاهء موجوديت گياهى پا فراتر نگذاشته و داراى ضعيفترين « خود » هستند كه قابل تصور مىباشد . اينان مانند گياهان به طور ناخود آگاه تسليم قوانين و پديده هاى جهان هستى بوده ، اگر آبى به سراغشان نيايد مىخشكند ، اگر بادى نوزد حركت نخواهند كرد ، اگر از خاك كه وسيلهء تغذيه شان مىباشد تغذيه نكنند از بين خواهند رفت ، با كوچكترين تعدى از طرف عوامل بيرون از ذاتشان راه فنا را پيش خواهند گرفت . اگر اينان را انسان بخوانيم مانند اين است كه با ناچيزترين موجود كلمهء وجود را به كار ببريم در مقابل خداوند كه به او هم موجود مىگوييم . « و به همين جهت است