( او در بارهء كارهايى كه مىكند مسئول نيست ، بلكه افراد انسانى به واسطهء عقل و وجدان و قوانينى كه براى آنها وضع شده است مسئول قرار مىگيرند ) .
ولى اين قضيه مربوط به مواردى است كه عقول ما كوتاه از درك آنها باشد و خود نيز در آن مورد گفتارى ضد كار خود را اعلام نكرده باشد .
وقتى كه او خود در بارهء قاتل عمدى وعدهء آتش ابدى مىدهد ، آيا به جاى كيفر پاداش خوب دادن به قاتل عمدى تناقض نيست ؟ اين كه گفتيم خداوند در كارهاى خود مسئول نيست دو شرط دارد : اول - اين كه گفتارى متناقض با كارى كه مىكند نداشته باشد . مثلًا روز قيامت همهء پيامبران و شهدا را با فرض اين كه به آنها وعدهء بهشت داده به دوزخ ببرد و بگويد : من نگفته بودم :
« لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْئَلُونَ » ؟ 21 : 23 و يا با اين كه ده ها مرتبه در كتاب آسمانى فرموده است : « براى انسانها روز رستاخيز وجود دارد » ، روز رستاخيز را نياورد و بگويد : من مسئول نيستم ؟ اين يك امر محال است ، زيرا - مطابق قوانينى كه خود مقرر فرموده و وعدهاى كه داده است مخالف عدالت خود رفتارى نخواهد كرد .
سپس جلال الدين با اين كه در مثنوى بارها در مذمت قياس داد سخن داده است اين مطلب را به مسئلهء نسخ آيات مقايسه كرده مىگويد :
چنان كه خداوند آيهاى را از بين نمىبرد مگر اين كه بهتر از آن را بياورد ، همچنين به حكم قانون قصاص هنگامى كه يك قاتل عمدى را مىكشد بجاى آن كشتن درجهء او را بالا مىبرد .
آيا اين همان قياس نيست كه جلال الدين بارها مخصوصاً در داستان روغن ريختن طوطى آن مرد بقال ، ما را از آن بر حذر داشته است ؟ بلى جلال الدين مىتوانست بجاى اين مقايسات و استدلالهاى بىپايه به اين جمله تمسك جويد كه :
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 784
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٨٤