قاتلهاى عمدى را به آتش ابدى تهديد كرده است بر طرف بسازد ؟ مگر رسوايى بالاتر از ابديت در آتش هم قابل تصور مىباشد ؟ » وَمَنْ يَقْتُلْ مُؤْمِناً مُتَعَمِّداً فَجَزاؤُه جَهَنَّمُ خالِداً فِيها 4 : 93 . . . » ( 1 ) ( هر كس يك فرد مؤمن را از روى عمد بكشد كيفر او جهنم است كه در آن جايگاه براى ابديت خواهد ماند ) . سپس در دفع توهم فوق مىگويد : قصاص مانند اعتراض به كار خود مىباشد ، زيرا اگر كشتن قاتل ، شخصى را به خود او مربوط بود ، ديگر براى قصاص جايى نمىماند و در حقيقت با مقرر ساختن قصاص به كار خود اعتراض مىكند كه چرا چنين خواستم كه زيد عمرو را بكشد ، سپس دستور دادم : خود عمرو بىتقصير را هم از پاى در آورند ؟ پاسخى كه جلال الدين به اين اعتراض مىگويد : گمان نمىرود كه به اصل سؤال مربوط باشد ، زيرا - پاسخ او بدين قرار است :
( ( 3857 ) ) اعتراض او را رسد بر فعل خود
ز انكه در قهر است و در لطف او احد
البته او خدايى است كه مىتواند هم در مورد كسى به جهت ناشايستى كردارش قهر كند و هم با خدايى خويش او را مورد ملاطفت قرار بدهد ، نه اين كه به كارهاى خود اعتراض كند ، او هرگز خطا نمىكند تا به خود اعتراض كند و در مقام پاسخ چنين گفته شود كه او خدايى است كه قهر و لطفش با هم آميخته است .
باز در مقام پاسخ به سؤال فوق است كه مىگويد :
( ( 3859 ) ) آلت خود را اگر او بشكند
آن شكسته گشته را نيكو كند
درست است كه :
« لا يُسْئَلُ عَمَّا يَفْعَلُ وَهُمْ يُسْئَلُونَ . » 21 : 23
هامش
( 1 ) سوره النساء ، آيهء 96 . .