تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 781

مساهمون:

ص٧٨١
من نمىتوانم ابن ملجم را بكشم ، زيرا قضا و قدر حتمى كشتن مرا در دست او تثبيت كرده است ، من چگونه مخالف قضا و قدر كارى انجام بدهم ؟ مسئلهء ابهام آميزى است ، زيرا - اولًا اين استدلال با ده ها روايات به طور مستقيم مخالف است كه هم پيامبر عزيز و هم خود امير المؤمنين عليه السلام ابن ملجم را شقىترين مردم معرفى كرده‌اند . اين شقاوت اگر مستند به قضا و قدر الهى به طور حتم بوده باشد ، خدا را ستمكار حقيقى معرفى خواهد كرد ، نه ابن ملجم را . ثانياً جوش و خروشى كه دو فرزند بزرگوار على عليه السلام حسن و حسين عليهما السلام در بارهء اين جنايت ابراز مىكردند بايستى خلاف رضاى خداوندى بوده و گنهكار باشند ، زيرا - ابن ملجم كارى نكرده بود . اگر فرض كنيم على عليه السلام چنين مطلبى را اظهار كرده بود ، يعنى گفته بود كه من نمىتوانم ابن ملجم را بكشم ، زيرا - قضاى الهى خواسته است كه ابن ملجم قاتل من بوده باشد ، بايد بگوييم ، چون خداوند در هر لحظه‌اى در حال محو و اثبات است و همچنين مطابق آن آيه كه مىفرمايد : « بَلْ يَداه مَبْسُوطَتانِ » 5 : 64 ( بلكه دو دست او براى كار باز است ) . همچنين مطابق آن آيهء شريفه كه مىگويد : « كُلَّ يَوْمٍ هُوَ فِي شَأْنٍ . » 55 : 29 ( هر لحظه‌اى او در كارى است ) . باز براى ابن ملجم بهانه‌اى وجود ندارد ، زيرا - فرض كنيم كه در علم الهى گذشته بود كه كشته شدن على عليه السلام با دست ابن ملجم خواهد بود ، ولى علم خداوندى با تمام مقدمات رويداد مزبور واقعيت داشته است ، از قبيل درك مصالح و مفاسد و اراده و اختيار و تصميم و غير ذلك از واحدهايى كه در كارهاى اختيارى دخالت مىورزد . وانگهى اگر سر نوشت انسانى كه قلم آن را تعيين كرده ، به آن حتميت باشد كه جلال الدين مىخواهد بيان كند ، كوچكترين مجالى براى نيايش نخواهد ماند . جلال الدين در ابيات آينده از زبان حضرت آدم عليه السلام مىگويد :