لا تزغ قلبا هديت بالكرم
و اصرف السوء الذى خط القلم
گفت او پس اين قصاص از بهر چيست ؟
گفت هم از حق و آن سر خفى است
آيا قصاص يك راز نهانى است يا براى انتقام و امكان پذير ساختن حيات است ؟
هنگامى كه جلال الدين متوجه به مسئلهء قصاص مىشود و مىبيند كه اگر كشتن ابن ملجم مطابق خواست خدايى بود و مانند ساير قتل نفسها كه واقع مىشود مطابق قضاى حتمى الهى بود ، قانون قصاص بايستى لغو شود ، در اين مورد جلال الدين باز مسئله را به پشت پرده كشيده مىگويد : مسئلهء قصاص يك راز نهانى است كه خدا علت آن را مىداند در صورتى كه در قرآن مجيد مىفرمايد :
« وَلَكُمْ فِي اَلْقِصاصِ حَياةٌ يا أُولِي اَلأَلْبابِ . » 2 : 179 ( براى شما در قصاص زندگى تحقق پيدا مىكند ) .
اين بزرگترين فلسفهء قانون قصاص است ، اگر چه ضمناً حس انتقام جويى خويشاوندان كشته شده را هم اشباع مىكند .
سپس جلال الدين مىبيند خود قصاص كه عبارت است از كشته شدن ، بالاخره بايستى براى مردم علت روشنى داشته باشد تا بتوانند با توجه به اين كه تمام رويدادها حتى قتل نفس هم مربوط به قضاى حتمى الهى است قانع شوند و اعتراض نكنند ، مىگويد : چنان كه كشته شده با از دست دادن حيات به مقام والايى مىرسد همچنين كسى كه به جهت قصاص كشته مىشود تغيير شخصيت داده ، خداوند او را در مقابل كشته شدن نيكو مىكند .
اين مطلب را كه جلال الدين مىگويد :
اگر فرض كرديم كه قصاص را بتواند تفسير كند ، آيا مىتواند آياتى را كه