( ( 3791 ) ) رخت خود را من زره برداشتم
غير حق را من عدم انگاشتم
تمايل خود را از ظواهر فريباى زندگانى ببريم آن گاه خواهيم ديد كه غير از حق تعالى هيچ چيز داراى موجوديت قابل تكيه نمىباشد
از مزاياى جهان هستى و از لذايذ زندگانى به دو نوع مىتوان صرف نظر كرد :
اول - اين كه حقيقتاً انسان شئون و مزاياى زندگانى را ناديده انگارد و آنها را مانند نيست پندارد اين صرف نظر كردن را مىتوانيم يك حالت بيمارى روحى معرفى كنيم نه گذشتن از لذايذ زندگانى در راه حق و هيچ يك از پيامبران الهى و اولياء الله و مصلحين عالى مقام بشرى چنين توصيه نكردهاند ، حركات و سكنات خود آنان نيز بخلاف اين گونه بريده شدن از لذايذ دنيا را اثبات مىكند . چنان كه گفتيم اين زهد و ورع را بايستى از علوم الهى و اخلاق عرفانى منها كرده و در ليست علم الامراض ثبت كنيم . زيرا با وجود اين كه انسان مىبيند معدهاى دارد كه غذا مىخواهد غريزهء جنسى دارد كه احتياج به اشباع دارد .
حس زيبا شناسى و زيبا دوستى دارد كه مىخواهد از زيبايى بهره مند شود . . . و غير ذلك و با اين احساس قاطعانه بگوييم : اينها همه دروغ و مخالف واقعيت هستند بدون ترديد اين يك مرض خطرناكى است كه مىتواند جامعهاى را به بد بختى بكشاند يعنى مىتواند مردم را دست بسته بتحويل گرگان خونخوار اجتماعات بدهد .
دوم - اين كه لذايذ و آلام را آن چنان كه هستند تصديق كنيم و تمام مزاياى زندگانى را با لحاظ خواسته هاى « خود طبيعى » مورد پذيرش قرار بدهيم يعنى 5 است ، ولى بگوييم : اين 4 در روبناى طبيعت و زندگانى