انسان بتواند آن مدعا را اثبات نمايد .
از يك نظر مىتوان گفت : در افراد بشرى عدهء كمى وجود دارد كه به هيچ وجه از حقايق و واقعيات اطلاعى نداشته باشد ، آن چه كه مهم است اين است كه با چه مقدار و با كدامين عمل واقعيت گرايش به آن حقايق را مىتوان اثبات كرد . ؟ براى توضيح اين مسئله مجسم كنيد كه يك رودخانهء دائم الجريان به جهت اصطكاك با صخره و فراز و نشيب و تنه هاى درخت در مسير خويش همواره در نوسان و جوش و خروش است .
اگر روى اين رودخانه رنگى بريزيم مادامى كه با خود آب آن رودخانه مخلوط نشده است ، دستخوش نوسانات مفروض گشته و در كناره هاى رودخانه انداخته مىشود ، اما اگر آن رنگ تا اعماق آبهاى رودخانهء مزبور نفوذ كرده باشد نوسانات مفروضه نمىتواند آن رنگ را از آب جدا كرده و به كنار رودخانه بيندازد .
عقايد قلبى هم مانند همين رنگ است ، اگر در اعماق روح انسانى نفوذ كند در هر گونه فراز و نشيب كه در آب رودخانه مىپيمايد موجوديت خود را حفظ مىكند و اما اگر عقايد تنها در سطح ظاهرى روح باشد ، بدون ترديد در كارهاى انسانى عميقاً نفوذ نخواهد كرد و هر موقع كه مصلحت شخصى انسان اقتضا كند رنگ عقيدتى را براى ظاهر سازى نمودار مىسازد .
به اضافهء اين كه تنها عمل است كه آگاهى انسان را به اسرار شئون زندگانى و بلكه راز جهان هستى را افزايش مىدهد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 750
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٥٠