خود را در بارهء مزاياى جهان هستى به طور منطقى تعديل نموده ، از اين راه حق حقيقت را دريابيم .
به عبارت واضحتر با دقت و تحقيق در بارهء خواسته ها و جريانات درونى مزايا و خصوصيات زندگانى را ارزيابى كرده و بروش خود ادامه بدهيم . مثلًا هنگامى كه مىبينيم هيچ يك از مزاياى جهان هستى خاصيت ايده آل جويى روح ما را اشباع نمىكند و بايستى اين حس را براى به دست آوردن يك ايده آل عالى و منطقى اشباع كنيم بكوشيم تا اين اصل را تبعيت كرده و موجودى روح را ناديده نگيريم ، آن گاه جهان بيرونى را مطابق موجودى روح كه جستجوى ايده آل عالىترين واحد آن است ، براى خود مطرح بسازيم .
اشكال كار ما در اين است كه اصلا نمىخواهيم بدانيم درون ما چه دارد و چه مىخواهد و ما با تمام لجاجت مىخواهيم موجوديت و خواسته هاى روحى را حذف كنيم .
ويكتور هوگو مىگويد :
« چيزى را از روح انسانى باز نگيريم ، حذف بد است ، اصلاح كنيم و تغيير شكلش بدهيم » .
در اين موقع ما مىتوانيم معناى حق مطلق را درك كنيم و آن را در زندگانى روزمرهء خود به كار ببنديم .
يك معناى ديگر بر بيت مورد به نظر مىرسد و آن اين است كه : مقصود از » رخت خود را من زره برداشتم « ارزيابى تعلق روح بر بدن بوده باشد ، بدين معنى كه علاقهء روح من بر بدنم علاقهء آن انسان است كه در راهى كه به سوى مقصد پيش مىرود اشياء ناچيزى را به عنوان رخت و پوشاك موقتى با خود بر دارد ، اين رخت و پوشاك اهميتى از نظر وصول به مقصد ندارد ، اگر هم مورد احتياج بوده باشد به طور موقتى خواهد بود .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 754
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٥٤