تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 738

مساهمون:

ص٧٣٨
( ( 3745 ) ) اى على كه جمله عقل و ديده اى شمه‌اى واگو از آن چه ديده اى
آرزوى شنيدن آن چه را دارد كه على حقيقتاً ديده است « . آخر در اين موقع كه خصومت تا حد جان رسيده است و من هم با انداختن آب دهان به روى تو خشم درونى تو را به شديدترين مراتب هيجان وادار كرده‌ام ، اين چه حلم و بردبارى است ؟ اى على
( ( 3746 ) ) تيغ حلمت جان ما را چاك كرد آب علمت خاك ما را پاك كرد
تو آن چه را كه ديده بازگو كن ، اما من هم در اين لحظات از بارقه‌اى كه در روح تو درخشيده است تا حدودى آگاه شده درك كرده‌ام كه اين حالت روحى شگفت انگيز از اسرار آن خدايى است كه كشتن بدون آلت در اختيار او است . آن خدايى كه بدون آلت و بدون عضو مىآفريند و هديه هاى سودمند به مخلوقات خود عنايت مىفرمايد آن خدايى كه صد هزاران طعم حقايق را به روح مىچشاند كه دهان و ذائقه طبيعى ما از آنها اطلاعى ندارد . صد هزاران روح به هوش درونى ما مىبخشد كه چشم و گوش كوچكترين آگاهى از آنها ندارد . اى باز عرش خوش شكار ، از پروردگارت چه ديدى باز گو كن . چشمان حق بين تو عوالم پشت پرده را ديده و آموخته است ، آن عوالم غيبى كه اين ساكنين كرهء خاكى غوطه ور در نمودهاى طبيعت كه نمىتوانند از مراتب ماده و شئون آن گام به بالاتر بنهند از ديدن آن محرومند . آرى اختلاف ديده ها در اين جهان بسيار شديد است ، ببينيد سه نفر در يك مكان نشسته‌اند يكى از آنها اصلا ماه را نمىبيند . دومى ماه را مشاهده مىكند سومى به جاى يك ماه سه ماه را در فضا مىبيند اين سه نفر داراى چشمهاى باز و گوشهاى تيز هستند . اختلاف ديدگاه هاى ماست كه حقيقتى در مقابل ديد تو قرار مىگيرد ولى از من گريزان است . شگفتا ، آيا