به اين مفهوم عاطفه كه با يك كلمه تعبير مىشود به نوبت خود به انواع زيادى از گرايشهاى لذت بخش تقسيم مىگردد .
همچنين لذت شنيدن صداهاى خوب ، شايد بتوان گفت : به عدد صداهايى كه در جهان بشريت به عنوان موسيقى يا صداى انسانى خالص يا صداى پرندگان و آبشارها و نسيمهايى كه به برگهاى درختان خورده و صداهاى ظريف در آوردهاند صداى پاى معشوق صداى حيوانات هنگامى كه با فرزندان خود ابراز عاطفه مىكنند . لذت مخصوص وجود دارد اما لذت را در اين موارد به كار بردن و يك معنى از آن اراده كردن شبيه به اين است كه كلمهء » هستى « بگوييم و تمام موجودات بىكران جهان هستى را از آن قصد كنيم .
اين كلمهء هستى عمومى است و مفهومى است كه هر گونه هست را شامل مىشود بدون اين كه كوچكترين تمييزى ميان آنها بوده باشد . و اگر چنين بود كه با شنيدن كلمهء هستى حقيقتاً همهء اقسام و انواع و جزئيات موجودات را مىفهميديم احتياجى بكوشش براى شناسايى عالم وجود نداشتيم .
لذت هم از اين اعتبار عمومى برخوردار است . دليل اساسى اين كه لذايذ انواع گوناگونى دارد اين است كه اگر فرد تنها يك يا چند نوع لذت را چشيده باشد ، به همان شخص با لفظ لذت نمىتوان حقيقت ديگرى از لذت را كه نچشيده است قابل درك ساخت .
همچنين است دردهاى درون انسانى . خلاصه ، مىتوان اعتقاد كرد كه مطابق گسترش و عمق روح در قلمرو تجرد ، لذايذ و آلام و چشيدنىها و ديدنىها و لمس كردنىها و شنيدنىها وجود دارد .
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 731
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٣١