گاهى شدت شهود به حدى است كه انسان حقيقت مورد شهود را با خود متحد مىبيند ، يعنى اگر منظرهاى را مورد شهود قرار داده ، مانند اين است كه همان منظره جزئى از روح او شده است .
نيز ممكن است شما در حال بيدارى در بارهء تعريف عدالت و خواص آن انديشه هاى منطقى داشته باشيد به طورى كه اين انديشه ها بواحدهاى بسيار مستند هم تكيه داشته باشند ، اما هنگامى كه در بارهء عدالت براى شما شهودى دست مىدهد ، مانند اين است كه روح شما عين عدالت شده است .
در نتيجه با اين اصل به طور قاطعانه روبه رو مىشويم كه دركهاى روحى غير از دريافتهاى طبيعى ظاهرى است كه با وسايل طبيعى معمولى انجام مىگيرد .
اما از نظر تنوع جاى ترديد نيست كه نيروهاى درونى ما انواع فراوانى از فعاليتها را انجام مىدهند ، مثلًا هنگامى كه در فعاليتهاى وجدانى دقت مىكنيم مىبينيم اين نيرو فعاليتهاى بسيار فراوانى دارد كه ما همهء آنها را با يك كلمه وجدان تعبير مىكنيم در صورتى كه چنان كه در مبحث پيش هم اشاره كرديم تا حدود 60 قسم فعاليت در وجدان ديده مىشود كه همگى آنها را در درون خود مشاهده مىكنيم ، ولى به طور رسمى در معلومات اخلاقى و روانى و روان پزشكى و روان كاوى به عدهء كمى از آنها توجه مىكنيم .
همچنين نيروى عقلانى ما با يك كلمهء تعقل يا انديشه تعبير مىشود ، ولى ما نمىتوانيم تمام آن انواع را كه در درون خود احساس مىكنيم حقيقتاً و از لحاظ معنى يكى بدانيم . اگر بخواهيم در بارهء انواع لذت مشاهدات درونى خود را بررسى كنيم ، شايد از صدها نوع تجاوز كند . و همچنين دردها و ناراحتىها . ما كه نمىخواهيم با الفاظ بازى كنيم و نمىخواهيم به جهت عشق بر فلاسفه و روان شناسان گذشته و بعضى از معاصرين سنگى جلوى پاى خود بيندازيم . مىتوانيم صراحتا بگوييم كه لذت عاطفه فرزند غير از لذت عاطفه بر همسر مىباشد و اين دو عاطفه لذت بخش غير از عاطفهء بر پدر و مادر است ما در بارهء هر يك از اينها پديدهء مشخصى از لذت در درون خود احساس مىكنيم . بنا
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 730
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٧٣٠