( ( 3749 ) ) صد هزاران مىچشاند روح را
كه خبر نبود دهان را اى فتى
آن چه را كه روح مىتواند بچشد از نظر تنوع و شمارش با چشيدن ذائقهء طبيعى قابل مقايسه نيست
ذائقهء طبيعى ما با خاصيت فيزيولوژى كه دارد انواع محدودى از چشيدنىها را مىچشد ، بعضى از آنها لذت بخش و بعض ديگر ناخوشايند مىباشد .
اما در روح انسانى نيروى ذائقه گسترش و عمق شگفت انگيزى پيدا مىكند در آن قلمرو شيرينى ، مفهومى غير از مفهوم شيرينى طبيعى دارد كه با ذائقهء طبيعى دريافت مىشود . همچنين تلخى كه در صحنهء روح چشيده مىشود غير از تلخى است كه به وسيلهء ذائقه درك مىشود .
اگر بخواهيم تفاوت ميان دو چشيدن را از لحاظ عمق و تأثير بفهميم بايستى به واقعياتى بنگريم كه به وسيلهء حواس ظاهرى يا به وسيلهء خود روح در حالات شهود كشف مىشود ، در اين مقايسه خواهيم فهميد كه اين دو وسيله چه اندازه با يكديگر متفاوت هستند ، زيرا - همه مىدانيم كه واقعيتى كه در عالم شهود براى ما قيافه نشان مىدهد ، خيلى عميقتر و آشكارتر است از نمودى كه به وسيلهء حواس و ذهن درك مىكنيم .
همه بنوبت خود گريه ها و خنده هاى عالم خواب را ديدهاند ، گاهى در عالم خواب خنده خيلى عميقتر احساس مىشود تا عالم بيدارى و همچنين گاهى انسان در عالم خواب گريه مىكند كه فوق العاده عميقتر و تلختر از حالت بيدارى است ، حتى در مسائل علمى هم اين تفاوت بسيار آشكار است ، مثلًا شما در بارهء حقيقت حيات مىتوانيد در عالم بيدارى به انديشه بپردازيد و نتايجى را بگيريد و از آن انديشه ها مفهومى در بارهء حيات در ذهن شما تصوير شود ، ولى اگر بخواهيد حيات را در عالم شهود درك كنيد خواهيد ديد مانند اين است كه حيات را در مىيابيد .