( ما براى شما از ابر سايه انداختيم و براى شما من و سلوى فرستاديم ) . در تفسير من و سلوى در ميان مفسرين اختلاف نظر وجود دارد . اين دو كلمه » من و سلوى « داراى معناى عمومى مىباشند يعنى « من » به معناى هر گونه احسان ، سلوى هر چيزى كه باعث تسليت و آرامش خاطر مىباشد ، لذا مىتوان تفاسير وارده در تفسير من و سلوى را به عنوان مصاديق آن معناى عمومى معرفى كرد . « قُلْ هُوَ الله أَحَدٌ . الله اَلصَّمَدُ . لَمْ يَلِدْ وَلَمْ يُولَدْ . وَلَمْ يَكُنْ لَه كُفُواً أَحَدٌ . » 112 : 1 - 4 ( 1 ) ( بگو آن خدا يگانه و بىهمتاست . خداى بىنيازى است كه نزاييده است و نزاييده شده است . براى او هيچ گونه همتايى وجود ندارد . )
روايت
« اياكم و الوصال انكم لستم مثلى انى ابيت يطعمنى ربى و يسقينى فاكلفوا من العمل ما تطيقون . » ( 2 ) ( دور باشيد از اميد وصال ، شما مانند من نيستيد ، من شب بروز مىآورم در حالى كه خدايم به من غذا مىدهد و سيرابم مىكند چيزى را از عمل به خود هموار كنيد كه توانايى آن را داشته باشيد ) . اين روايت را كه در المنهج القوى نقل كرده ، است از بخارى و مسلم از ابو هريره روايت شده است . منظور از اين كه شما نمىتوانيد به وصال برسيد ، ممكن است يكى از دو معنا بوده باشد : 1 - مخاطب به اين سخن مردم معمولى بودهاند كه توانايى رشد روحانى نداشتهاند ، لذا در صدد بر آمدن آنها براى وصال نه تنها سودى نداشته است ، بلكه احتمال ضرر در بارهء آنها نيز وجود داشته است . 2 - مقصود از وصالى كه براى آنان امكان پذير نبوده است آن درجه از تقرب