خدو انداختن خصم بر روى امير المؤمنين على عليه السلام و انداختن آن حضرت شمشير را از دست
( ( 3721 ) ) از على آموز اخلاص عمل
شير حق را دان منزّه از دغل
( ( 3722 ) ) در غزا بر پهلوانى دست يافت
زود شمشيرى بر آورد و شتافت
( ( 3723 ) ) او خدو انداخت بر روى على
افتخار هر نبى و هر ولى
( ( 3724 ) ) او خدو انداخت بر رويى كه ماه
سجده آرد پيش او در سجده گاه
( ( 3725 ) ) در زمان انداخت شمشير آن على
كرد او اندر غزايش كاهلى
( ( 3726 ) ) گشت حيران آن مبارز زين عمل
وز نمودن عفو رحم بىمحل
( ( 3727 ) ) گفت بر من تيغ نيز افراشتى
از چه افكندى مرا بگذاشتى
( ( 3728 ) ) آن چه ديدى بهتر از پيكار من
تا شدى تو سست در اشكار من ؟
( ( 3730 ) ) آن چه ديدى كه مرا ز ان عكس ديد
در دل و جان شعلهاى آمد پديد ؟
( ( 3731 ) ) آن چه ديدى برتر از كون و مكان
كه به از جان بود و بخشيديم جان ؟
( ( 3732 ) ) در شجاعت شير ربّانيستى
در مروت خود كه داند كيستى
( ( 3733 ) ) در مروت ابر موسايى به تيه
كآمد از وى خوان و نان بىشبيه
( ( 3734 ) ) ابرها گندم دهد آن را به جهد
پخته و شيرين كند مردم چو شهد
( ( 3735 ) ) ابر موسى پرّ رحمت بر گشاد
پخته و شيرين و بىزحمت بداد
( ( 3736 ) ) از براى پخته خواران كرم
رحمتش افراخت در عالم علم
( ( 3737 ) ) تا چهل سال آن وظيفه آن عطا
كم نشد يك روز ز آن اهل رجا
( ( 3738 ) ) تا هم ايشان از خسيسى خاستند
گندنا و ترّه و خس خواستند
جملگى گفتند با موسى ز آز
بقل و قثّاء و عدس سير و پياز
ز آن گدا روحى و حرص و آزشان
منقطع شد منّ و سلوى ز آسمان