تخطي إلى المحتوى الرئيسي

تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 714

مساهمون:

ص٧١٤

خدو انداختن خصم بر روى امير المؤمنين على عليه السلام و انداختن آن حضرت شمشير را از دست

( ( 3721 ) ) از على آموز اخلاص عمل شير حق را دان منزّه از دغل ( ( 3722 ) ) در غزا بر پهلوانى دست يافت زود شمشيرى بر آورد و شتافت ( ( 3723 ) ) او خدو انداخت بر روى على افتخار هر نبى و هر ولى ( ( 3724 ) ) او خدو انداخت بر رويى كه ماه سجده آرد پيش او در سجده گاه ( ( 3725 ) ) در زمان انداخت شمشير آن على كرد او اندر غزايش كاهلى ( ( 3726 ) ) گشت حيران آن مبارز زين عمل وز نمودن عفو رحم بىمحل ( ( 3727 ) ) گفت بر من تيغ نيز افراشتى از چه افكندى مرا بگذاشتى ( ( 3728 ) ) آن چه ديدى بهتر از پيكار من تا شدى تو سست در اشكار من ؟ ( ( 3730 ) ) آن چه ديدى كه مرا ز ان عكس ديد در دل و جان شعله‌اى آمد پديد ؟ ( ( 3731 ) ) آن چه ديدى برتر از كون و مكان كه به از جان بود و بخشيديم جان ؟ ( ( 3732 ) ) در شجاعت شير ربّانيستى در مروت خود كه داند كيستى ( ( 3733 ) ) در مروت ابر موسايى به تيه كآمد از وى خوان و نان بىشبيه ( ( 3734 ) ) ابرها گندم دهد آن را به جهد پخته و شيرين كند مردم چو شهد ( ( 3735 ) ) ابر موسى پرّ رحمت بر گشاد پخته و شيرين و بىزحمت بداد ( ( 3736 ) ) از براى پخته خواران كرم رحمتش افراخت در عالم علم ( ( 3737 ) ) تا چهل سال آن وظيفه آن عطا كم نشد يك روز ز آن اهل رجا ( ( 3738 ) ) تا هم ايشان از خسيسى خاستند گندنا و ترّه و خس خواستند جملگى گفتند با موسى ز آز بقل و قثّاء و عدس سير و پياز ز آن گدا روحى و حرص و آزشان منقطع شد منّ و سلوى ز آسمان
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 714 | محمد تقي جعفري