دليل اين رابطهء معكوس در ميان صفات متضاد بسيار واضح است ، زيرا - فرض اين كه دو صفت با يكديگر متضاد هستند اين اصل را در دنبال دارد كه هر يك از آن دو صفت متضاد فضاى روح را براى جولان خود مىخواهد و آن را پر مىكند و در حقيقت همان صفت عنصر اساسى شخصيت گشته ، تمام نيروهاى شخصيت را مىخواهد با همان صفت تفسير كند ، لذا در صفات متضاد كه قابل اجتماع با يكديگر نيستند شخصيتى كه با يك پديدهء ضد رنگ آميزى شده است بدون ترديد ضد مقابل را طرد خواهد كرد . و نيز به همين جهت است كه افراد معمولى انسانها كه اكثريت را در تمام دورانهاى تاريخ تشكيل دادهاند ، نمىتوانند در قلمرو باريك روح خويش عناصر مخالف و متضاد را با يكديگر در هم آميخته و از آنها يك واحد بسيار عالى بنام شخصيت رشد يافته بسازند .
ولى آن افراد انسانى كه مراحل رشد شخصيت را پيموده و توانستهاند پديده هاى گوناگون را با يكديگر هماهنگ بسازند ، آنان مىتوانند حتى صفات متضاد را هم با يكديگر دمساز نموده و يكى را مكمل ديگرى قرار بدهند . شجاعت را با عدالت و تكامل را با توجه به حالات معمولى با يكديگر در هم آميزند .
قانون هماهنگى صفات متضاد
اين كه مىگوييم صفات متضاد در شخصيت رشد يافته هماهنگ مىگردند ، مقصود اين نيست كه اضداد با يكديگر جمع مىشوند ، زيرا اجتماع اضداد مانند اجتماع نقيضين امكان ناپذير است ، بلكه همان گونه كه در بحث تكاپوى و اتحاد اضداد بررسى كرديم مقصود اين است كه حقايق متضاد در مقابل يكديگر تعين و تشخص خصوصى را از دست داده و يك حالت سوم ( سنتز ) ايجاد مىكنند .
پس در حقيقت واحدى وجود دارد كه اين دو ضد نمىتوانند آن را از بين ببرند ، لذا مىبينيم پس از تفاعل به وجود خود در يك پديدهء سوم ادامه مىدهند .
اما در بارهء روان انسانى آن واحد كه مىتواند حامل هر دو صفات متضاد بوده باشد واحد مادى نبوده ، بلكه واحد ايدهاى و هدفى خواهد بود يعنى ، يك ايده يا يك