اين مسئله يكى از با اهميتترين مسائل شئون انسانى است كه آيا دانش را بايستى اندوخت ، يا اين كه دانش بايستى در درون انسانها اشراق شود ؟ افراطگرى و تفريط جويى فوق العاده در اين مسئله صورت گرفته است ، به طورى كه مىتوان گفت : دو نظريه در اين مسئله به دو مكتب مجزا از يكديگر تقسيم گشته و قيافهء مبارزه با خود گرفتهاند .
چه قدر خنده آور است كه مىگوييم چشم انسان با گوش به مبارزه برخيزد دستها مشت بر پا بكوبند كه تو نمىتوانى لقمه را در دهان صاحب ما بگذارى معده به مغز و ساختمان شگفت انگيز آن ناسزا بگويد يك بال پرنده با بال ديگر به جنگ و ستيزه برخيزد چنان كه در منطق هم ما با همين كج فهمى روبه رو هستيم كه ساده لوحان براى ما پيش آوردهاند ، مىگويند : يا سيستم قياسى ، يا سيستم استقرايى و اين دو سيستم با يكديگر سازگار نيستند ما عقيده منديم كه چنان كه سيستم استقرايى و آزمايش عينى براى شناسايى اشياء و بهره بردارى از آنها ضرورت صد درصد دارد و انسان بدون استقراء و آزمايش حتى يك قدم هم نمىتواند در جهان شناسايى بر دارد ، در عين حال مىگوييم : از دو جهت سيستم قياسى هم براى ما ضرورت دارد :
جهت اول - تنظيم معلومات متفرقه و گسيخته و به صورت قانون در آوردن ، زيرا - مسلم است كه اگر روش قياسى را به كار نبريم ما نمىتوانيم از معلومات گسيختهاى كه بدرون خود منتقل ساختهايم مفهوم كلى را مورد استفاده قرار بدهيم ، آن مفهوم كلى كه بدون آن علمى وجود ندارد .
جهت دوم - بهره بردارى از فعاليتهاى خود عقل ، يا به عبارت عمومىتر بهره بردارى از فعاليتهاى روانى است .
اگر ما همواره به مشاهدات خارجى قناعت مىكرديم از آن جهت كه موضوعات
تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى — صفحة 620
مساهمون: محمد تقي جعفري
ص٦٢٠